کنجِخلوت...!
#شب_گرد
شبهایِ هجر ، گریهی بی اختیارِ ما ؛
دنباله ی گریستنِ روزِ زادن است..!
#شب_گرد
سکههای مهربانی را کجا انداختی؟!
ترشرویی میکنی از اینکه صدجا باختی
صبحها ای کاش قبل از رفتنت در جان شهر
حسن خُلقت را به روی چهره میانداختی
صبر را سنجاق کردم روی قلب نازکم
با سماور خو گرفتم، کی تو با دل ساختی؟!
تیشهٔ نادانیات را میزنی بر روح عشق
فلسفه یا منطق احساس را نشناختی!
بگذریم از این سخنها کاش میگفتی به دل
سکههای مهربانی را کجا انداختی؟!
#پریسا_مصلح
خشت بر خشتِ زَوایایِ جهان گر دیدم
منزلی امنتر از گوشهیِ تنهایی نیست
#طالب_آملی
هدایت شده از - چکامه -
تو مبادا به فکر من باشی
فکر کردن به من غمانگیز است!:)
سید تقی سیدی
گفتمش در ره جانانه چه باید کردن
زیر لب خندهزنان گفت که جانافشانی
#فروغی_بسطامی
تقصیر ِ خودم نیست اگر داغ ُ کبودم ؛
حرف تو که آید به میان سخت حسودم
تقصیر ِ توهم هست با طرز ِ نگاهت
آرام خریدی به تن ُ تار و پودم
میخاستم از جاذبه ات فاصله گیرم
اما نشد ُ عشق ِ تو سر زد به وجودم ؛
ای کاش فقط سر زده بود ؛ آمد ُ ماند ُ
درگیر ِ خودش کرد ؛ من ُ بودم ُ نبودم
تکثیر شدی در همه ی ِ ثانیه هایم
در خابم ُ در اشکم ُ در ذکر ُ سجودم
آنقدر که جز چهره ی ِ تو هیچ ندیدم
آنقدر که جز وصف ِ تو چیزی نسرودم ؛
با حضرت ِ حافظ کمی از عشق تو گفتم
فرمود مراعات کنم ؛ حد ُ حدودم .!