eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
484 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
نازنین یار! مرا باز ندیدی، باشد! به گمانم که دل از من تو بریدی، باشد! بود همواره امیدم که مرا میخواهی من همانم که نشستم به امیدی، باشد! بین بازار غلامان نظر انداخته‌ای جنس مرغوب نبودم نخریدی؟ باشد! دست عشاق گرفتی و حرم بردی..💔 طبق معمول ز من دست کشیدی، باشد! این همه زار زدم، داد زدم کرببلا :′) این حرم گفتن من را نشنیدی، باشد!
کنجِ‌خلوت...!
‌تب را علاج، آب بُود وین عجب که من میسوزم از تبی که علاجش به خاک توست
دیگران در تب و تاب شبِ عیدند ولی مثل یک سالِ گذشته به تو مشغولم من
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم هم عقل رفت و هم هوشم
تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هرشب بدین‌سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هرشب تبی این کاه را چون کوه سنگین می‌کند، آنگاه چه آتش‌ها که در این کوه برپا می‌کنم هرشب تماشایی‌ست پیچ و تاب آتش‌ها ... خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا می‌کنم هرشب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می‌کنم هرشب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت که این یخ کرده را از بی کسی، «ها» می‌کنم هرشب تمام سایه‌ها را می‌کشم بر روزن مهتاب حضورم را ز چشم شهر حاشا می‌کنم هرشب دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هرشب کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟ که من این واژه را تا صبح معنا می‌کنم هرشب...
خواستم باغِ رُخَش را، به ادب داد پیام: " به فلانی برسانید که آدم باشد"
دلم در کربلا گیر و خودم اینجا زمین گیرم....
یک حافظ کهنه دوسه تا عطر گل سر رفت و همه دلخوشی ام این چمدان شد
رسیده است جان به لبم یا لبم به جان دو بوسه به روی ضریح تو مرا تسکین است...
اندر دل من، درون و بیرون همه او است اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست
شاعر میگه: کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند در جواب: هر آن کست که ببيند روا بود که بگويد: که من بهشت بديدم به راستی و درستی:)))
به همراه خودت اورده ای دردی مداوم را تنیده داغ عشقت دور دل سدی مقاوم را به جز اندوه جز حسرت ندارم گرچه سهم از تو درون سینه پنهان میکنم من این غنائم را نَدارَم خوابِ آرامی مگَر دَرکُنجِ آغوشَت بیا دَرمان بکُن این شَب نَخوابی هایِ دائِم را هراسانم من از دوری بیا نزدیک تر گاهی بکش از لحظه ام بیرون تو افکار مزاحم را خیالم بود مرهم روی زخمم میشوی اما به همراه خودت آورده ای دردی مداوم را
دلم گرفته و کاری نمی کند باران چقدر حال و هوایم شبیه اهواز است