نه صبر به دل مانده نه در سینه قرارم
بگذار چو آتش زجگر شعله برآرم . . .
گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم
بگذار که من چشم به پایت بگذارم (:
یک لحظه بزن بر رخ من خنده که یک عمر
با یاد لبت خنده کنان اشک ببارم
خجلت کشم از دیده و از گریه عمرم
گر پیشتر از آمدنت جان بسپارم . . .
بگذاشته ام بر روی خاک حرمت رو
شاید گنه از چهره بشوئی به غبارم
حیف از تو عزیزی که منت یار بخوانم
لیکن چه کنم جز تو کسی یار ندارم (:
شامم شده تاریک تر از صبح قیامت
روزم شده بی روی تو همچون شب تارم
دادند مرا دیده که روی تو ببینم
بی دیدن رخسار تو با دیده چه کارم (:
اونجا که میگه: خدایا اگه میخای بهم بگی دوسم داری
ی اشک دل سیر برای حسین بهم بده (:
من يترك عينيك حزينةً و يذهب
هل يستحق أن تنتظري عودته ؟!
آنکه چشمانت را در حالی که غمگین بودند رها کرد و رفت، آیا شایستگی دارد که منتظر بازگشتش باشی ؟!
#عربیات
میرفتم و پیش نگاهم درّهای تاریک
پلهای امن ، پشت سر بود و نمیدیدم
دلخوش به این بودم که سر بر شانهام داری
بر شانهام دست تبر بود و نمیدیدم
از دست هرکس زخم خوردم، زخم تو اما
از دیگران هم بیشتر بود و نمیدیدم
#مریم_رزاقی
إِلٰهِى لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ أَيَّامَ حَياتِى
فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنِّى فِى مَماتِى🌿
لطفتمدامبادکهمابیلیاقتیم
گرد فرش حرمت ؛ هست شفایِ دلِ ما ؛ هرکه زائر شده آرام گرفتَست اینجا ♥️(:
.
ما را زِ سرت وا نکنی زود نَرانی!
بر فرشِ حرم گرد و غباریم و نشستیم ..
#حضرتقمرابوفاضل!
#آقایرئوفم💚🌿
بغض را خنده مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم.
#سجاد_سامانی
نگاه دار دلم را برای آنچه در اوست
که ساغر غم تو درخورِ شکستن نیست
#حسین_منزوی
پیش آن غارتگر جان،دل ندارد قیمتی
راهزن کی قدر داند گوهر دزدیده را...!
#قزلباشخانامیدهمدانی
با لشڪرت چه حاجت رفتن
به جنگ دشمن؟!
تو خود به چشم و ابرو
برهَم زنی سپاهی•!
سعدی