تو که رفتی همه ی مزرعه ها خشکیدند
باغ من بعد تو صد جعبه زمستان داده!
#امیر_شکفته
بد خلقم و بد عهد، زبان بازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟!
#فاضل_نظری
خلق دلسنگ اند و من آیینه با خود میبرم
بشکنیدم دوستان دشنامِ پنهانی بس است!
#فاضل_نظری
قاصدک های پریشان را که با خود باد برد
باخودم گفتم مرا هم می توان از یاد برد!
#فاضل_نظری
زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند
اصلا برای عشق سرم درد میکند
زخمم بزن که لااقل این کار ساده را
هر یار بیوفای جوانمرد میکند
آنجا که رفتهای خودمانیم، هیچکس
آنچه دلم برای تو میکرد، میکند؟
در را نبستهای که هوای اتاق را
باد خزان فاصله دلسرد میکند
فردا نمیشوی که نمیدانی عشق تو
دارد چه کار با من شبگرد میکند
خاکستر غروب تو هرروز در افق
آتشپرست روح مرا زرد میکند
عاشق بکُش که مرگ، مرا زنده میکند
زخمم بزن که زخم مرا مرد میکند
#نجمه_زارع
شرم می گفت نگاهَت نَکنُم، گفتم چشم
عشق میخواست ببیند نظری، دعوا شد!
#محسن_شیرمهدیه
به من گفته ست یک مدت از او ڪمتر خبر گیرم
همین یعنے جدایی... منتها آهسته آهسته!!!
#محمدعزیزے
ضعیف و لاغر و زرد و صدای خوابآور
کنار بستر من قرصهای خوابآور
لجن گرفتم از این سرگذشت ویروسی
از این تب، این تبِ مالاریای خوابآور
منی که منحنی زانوان زاویهدار
جدا نمیکندَم از هوای خوابآور
همین تجمع اجساد مومیایی شهر
مرا کشانده به این انزوای خوابآور
زمین رها شده دور مدار بیدردی
و روزنامه پر از قصههای خوابآور
هنوز دفتر خمیازههای من باز است
بخواب شعر! از این ماجرای خوابآور
#نجمه_زارع
#شب_گرد