eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
484 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
شرم می گفت نگاهَت نَکنُم، گفتم چشم عشق میخواست ببیند نظری، دعوا شد!
به من گفته ست یک مدت از او ڪمتر خبر گیرم همین یعنے جدایی... منتها آهسته آهسته!!!
ضعیف و لاغر و زرد و صدای خواب‌آور کنار بستر من قرص‌های خواب‌آور لجن گرفتم از این سرگذشت ویروسی از این تب، این تبِ مالاریای خواب‌آور منی که منحنی زانوان زاویه‌دار جدا نمی‌کندَم از هوای خواب‌آور همین تجمع اجساد مومیایی شهر مرا کشانده به این انزوای خواب‌آور زمین رها شده دور مدار بی‌دردی و روزنامه پر از قصه‌های خواب‌آور هنوز دفتر خمیازه‌های من باز است بخواب شعر! از این ماجرای خواب‌آور
غــم، صیقل خداست خدایا ز ما مگیر این جوهرِ جلی که جلا می‌دهد به دل
نشستم بر سرِ کوچه ، ببین عمقِ تخیل را که شاید لحظه‌ای شخصی شبیهِ تو از آن رد شد...
کنجِ‌خلوت...!
#مارانمی‌بری‌به‌حرم‌قهر‌کرده‌ای؟
با این‌که خسته می‌شوم و گاه کم حواس اشکم هنوز هست حبیبم؛ تو را سپاس در حسرت زیارتِ تو رفت عمرِ من.. روزم به گریه طی شد و شب‌ها به التماس!(: یک شب در این لباس عزایت مرا بخر شاید به چشم «مادرت» آیم در این لباس ما را نمی‌بری به حرم قهر کرده‌ای؟ بگذر از این گدای بدِ قدر ناشناس روزم شبیه زلف سیاهت چه دَرهَم است زینب تمام راه به لب داشت این قیاس..
زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه‌ جان کند تنم، عمر حسابش کردم:)
بر سر ما برف می‌بارد زِ آه سرد ما...
کجاست منجی این بغض های طولانی.؟!
+خُرم آن روز که باز آیی و سعدی گوید : آمدی؟ وَه که چه مشتاق و پریشان بودم
تیر و ڪمان گرفته اے، سوے شڪار میروی صید تواَند عالمے، بهر چه ڪار میروی؟
هُوَ رَبُّ المستحیل و أنتَ تبکۍ لِلممکن؟:)"