با لشڪرت چه حاجت رفتن
به جنگ دشمن؟!
تو خود به چشم و ابرو
برهَم زنی سپاهی•!
سعدی
اگر مَرا رَها کنی تو را رَها نمیکنم
سَر از تَنَم جدا کنی چون و چرا نمیکنم..
گر عید وصل تست منم خود غلام عید
بهر تست خدمت و سجده و سلام عید
تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم
از غایت حلاوت نام تو نام عید
ای شاد آن زمان که درآید وصال تو
تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید
تا آفتاب چهره زیبات دررسید
صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید
در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا
ای پرتو خیال تو بوده امام عید
ای سجدهها به پیش درت واجبات عید
وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید
جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود
تا کام جان روا شود از جام و کام عید
اندر رکاب تو چو روانها روا شوند
در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید
آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد
جانم دوید پیش و گرفته لگام عید
دانست کز خدیو اجل شمس دین بود
این فرو این جلالت و این لطف عام ععی
لیکن کجاست فر و جمال تو بینظیر
خود کی شوند دلشدگان تو رام عید
تبریز با شراب چنان صدر نامدار
بر تو حرام باشد بیشبهه تو جام عید
#مولانا
جمله بیقراریات از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو، تا که قرار آیدت
#جلال_الدین_بلخی
شبیه سادهدلان باورت نمیکردم
اگر دروغ تو اینقدر دلفریب نبود
هزار حیف که عمرم به غم گذشت ولی
هزار شکر که از عشق بینصیب نبود
#فاضل_نظری
چه باک از آنکه پراکنده حالتیم و روان؟
اگر چنانکه به احوال ما نگاهش هست...
#اوحدی_مراغهای