گر عید وصل تست منم خود غلام عید
بهر تست خدمت و سجده و سلام عید
تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم
از غایت حلاوت نام تو نام عید
ای شاد آن زمان که درآید وصال تو
تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید
تا آفتاب چهره زیبات دررسید
صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید
در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا
ای پرتو خیال تو بوده امام عید
ای سجدهها به پیش درت واجبات عید
وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید
جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود
تا کام جان روا شود از جام و کام عید
اندر رکاب تو چو روانها روا شوند
در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید
آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد
جانم دوید پیش و گرفته لگام عید
دانست کز خدیو اجل شمس دین بود
این فرو این جلالت و این لطف عام ععی
لیکن کجاست فر و جمال تو بینظیر
خود کی شوند دلشدگان تو رام عید
تبریز با شراب چنان صدر نامدار
بر تو حرام باشد بیشبهه تو جام عید
#مولانا
جمله بیقراریات از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو، تا که قرار آیدت
#جلال_الدین_بلخی
شبیه سادهدلان باورت نمیکردم
اگر دروغ تو اینقدر دلفریب نبود
هزار حیف که عمرم به غم گذشت ولی
هزار شکر که از عشق بینصیب نبود
#فاضل_نظری
چه باک از آنکه پراکنده حالتیم و روان؟
اگر چنانکه به احوال ما نگاهش هست...
#اوحدی_مراغهای
••
دنیای من...! تمامِ جهانم از آنِ توست
جان مرا بگیر، که این نیز؛ جانِ توست
اندوه داستانِ مرا کاش حس کنی،
دشمنترین رقیب من از دوستان توست
••
تنها نه از ملامت مردم در آتشم،
آتشبیارِ معرکه، زخمِ زبانِ توست :)
مَشکَن دلِ مرا که به خود ظلم میکنی،
این شیشهای که میشکنی؛ آشیانِ توست
••
تاثیر اشکهای مرا روی او ببین،
این فرق سنگ با دلِ نامهربان توست...!
گفتم [به گریه] از تو شبی دست میکشم،
گفتی به نیشخند؛ اگر در توان توست
#سجاد_سامانی
••
زل بزن! بعد تماشای خودت اشک نریز
گریه کن جای همه، جای خودت اشک نریز
••
پای شعر همه با بغض مدارا کردی
لااقل پای غزل های خودت اشک نریز
••
تا کجا شوری و تلخی؟ چقدر داغی و اشک؟
سربکش! این همه در چای خودت اشک نریز
••
نه رسیدی به رسیدن، نه رسیدی به سفر
پشت کوتاهی رویای خودت، اشک نریز
••
دل بکن تا برود، بغض نکن، حرف نزن
مرد باش و سر امضای خودت اشک نریز...
#محسن_انشایی
••
بلدم تکیه کنم باز به دیوار خودم
و نگاهی بکنم بر تن آوار خودم
••
سر خود را بگذارم به سر شانه خود
بزنم حرف به خود با دل غمخوار خودم
••
بلدم شعر بخوانم همه لالایی و اشک
همه اش گوش کند بالش نم دار خودم
••
آنقَدر قصه نوشتم که شدم قاتل این
پوکه ی خالی پر غصه ی خودکار خودم
#کوثر_سخی_زاده