این سَر که ز اندیشه مرا بر سَرِ زانوست
گر بر سر زانوی تو میبود، چه میبود؟!
#طالب_آملی
می شوم بیدار و می بینم کنارم نیستی
حسرتت سر می گذارد،
بی تو بر بالین من...
#حسین_منزوی
چند ماهی بود شعری بر لبم جاری نمیشد
یک دو بیتی گفتم اما سست، با اکراه گفتم
امشب از یمن نگاهت، ای نگاهت باغ رویش
یک رباعی، یک قصیده، یک غزل دلخواه گفتم
شاد در ایوان نشستم با تو در مهتاب، بیتاب
چند بیتی مثنوی هم زیر نور ماه گفتم
نیمهشب شد شببهخیری گفتم و اشکی فشاندم
وقت رفتن یک غزل هم با ردیف آه گفتم
بازمیگشتم به خانه مست، از افسون شعرت
مستزادی عاشقانه در میان راه گفتم
قطعهای را هم که میخوانی همان شب مست و بیخود
خواب بودم، خواب میدیدم تو را ناگاه گفتم
#مرتضی_امیری_اسفندقه
بهجایی میرسد آدم که بعد از گریه میگوید:
میان این همه بیـگانه، صد رحمت به تنهایی!
#امیرعلی_سلیمانی
هزار صحبت ناگفته در نگاه من است
ولی دریغ که این شوق در نگاه تو نیست..
#علیرضا_بدیع
کنجِخلوت...!
ولی خدایی فضای خوبی بود
هرچی نتونسته بودیم برای بازی ایران ولز جیغ بکشیم و داد بزنیم و شلوغ کنیم
اینجا جبران کردیم
عاااالی بود🚶🏻♀✨
دیگه صدامون در نمیاد..
تا ساعت ده باید انرژی ذخیره کنیم برا بازیِ بعدی..
دُنیـٰا امان نَداد به دَستت بیاورم
هِی خواستم نَقشه بِچینم، به باد رَفت...
#سید_صادق_رمضانیان