عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعى كردم كه بفهمانم و فهمیده نشد
#سجاد_سامانی
مرا به حرف بیاور به عشق برگردان
من از مکالمه با خاطرات می ترسم
#مصطفی_حسن_زاده
سرد است ولی از رخ سرخت خبری نیست
ره بردهای از دل که دگر همسفری نیست
غیر از طمع جان من و وعدهٔ دیدار
در پنجرهٔ چشم سیاهت هنری نیست
بیهوده مکن سعی در این کلبهٔ خاکی
غیر از من و دل در حرمت شاهپری نیست
آن سلسلهٔ موی بهم بافتهات گفت
در کنج دل غمزدهات راهبری نیست
دیوانهترم کردی و حالم به که گویم؟
همتای حبیبت که به عشق دگری نیست
#حبیب_موحدی
هیچکس در زندگانی کامِ دل حاصل نکرد
پیرِ دنیادیده هم زین خاکدان ناکام رفت!
#فضلالله_شیرانی
عشق يعنی که کسی اسمِ "دعــا" را ببرد؛
ناگهان... چشم و دلت ،خيس شود از باران...!
#سیدطه_صداقت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
#هوشنگ_ابتهاج
یک سر موی تو میارزد به زلف عالمی
مصرعی کوتاه گاهی بهتر است از صد سخن...
#حسین_پورقلی
مثل يک کودک بد خواب که بازيچه شده
خسته ام خسته تر از آنکه بگويم چه شده؟!..:)
#سید_تقی_سیدی
گاهی میان دیده و دل جنگ می شود!
گاهی غزل ، برای تو دلتنگ می شود
گاهی دو کوچه، فاصله خانه های ماست
اما همین دو کوچه ، دو فرسنگ می شود
گاهی برای رفتن تو ، گریه می کنم
هق هق ، ترانه و نفس ، آهنگ می شود
گاهی تمام هر چه که اسمش غرور بود
می ریزد و نتیجه ی آن ، ننگ می شود
گاهی میان خلوت افکار خسته ام
شیطان به دست تیره ی تو رنگ می شود
از اینکه عاشقانه تو را می پرستم و
از اینکه ظالمانه ، دلت سنگ می شود
از اینکه باز هم دل من را ربوده ای
گاهی دلم برای "خودم" تنگ می شود
#محمدعلی_بهمنی
به سوی من نگاهِ گاهگاهی کردی و بردی
ز کف صبرم، ز دل تابم، ز تن جانم، ز سر هوشم
#فضلالله_شیرانی