- فراق و وصل مرا میکُشند یک میزان
سرم به دامن حیدر ، به روی بالین است
سرم مقابل ایوان طلایِ شاه نجف …
سرم مقابل زهرا همیشه پائین است :) ! -
تهمت نالایقی برما زدی ، رفتی قبول !
در پیِ لایق برو ماهم تماشایش کنیم . .
سوختن با آتش است و عشق با دیوانگی
عشقبرهردلکهزدآتشچو من دیوانه بود
#وحشی_بافقی
آدمی دیوانه چون من یار میخواهد چه کار؟
این سر بی عقل من دستار میخواهد چه کار؟
شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام!
یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟
هرکسی در خود فرو رفته ست دستش را نگیر !
کشتی مغروق سکاندار میخواهد چه کار؟
در زمان جنگ٬ دشمن زود اشغالش کند!
شهر مرزی جاده ی هموار میخواهد چه کار؟
نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!
این شکست مستمر آمار میخواهد چه کار؟
بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم!
شهر ویران گشته فرماندار میخواهد چه کار!؟
#اصغر_عظیمی_مهر
هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای
تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رسانده ای
حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای
دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تکانده ای
می رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای
بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من…
امروز عصر چای ندارم … تو مانده ای
#حامد_عسکری