سوختن با آتش است و عشق با دیوانگی
عشقبرهردلکهزدآتشچو من دیوانه بود
#وحشی_بافقی
آدمی دیوانه چون من یار میخواهد چه کار؟
این سر بی عقل من دستار میخواهد چه کار؟
شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده ام!
یوسف بی مشتری بازار میخواهد چه کار؟
هرکسی در خود فرو رفته ست دستش را نگیر !
کشتی مغروق سکاندار میخواهد چه کار؟
در زمان جنگ٬ دشمن زود اشغالش کند!
شهر مرزی جاده ی هموار میخواهد چه کار؟
نقشه هایم یک به یک از دیگری ناکام تر!
این شکست مستمر آمار میخواهد چه کار؟
بعداز این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم!
شهر ویران گشته فرماندار میخواهد چه کار!؟
#اصغر_عظیمی_مهر
هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای
تنها دلش خوش است به اینکه یکی دوبار
با واسطه سلام برایش رسانده ای
حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده ای
دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تکانده ای
می رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده ای
بدبخت من ، فلک زده من ، بد بیار من…
امروز عصر چای ندارم … تو مانده ای
#حامد_عسکری
کی می شود با من بیایی سوی خانه
در دست هایت دست من، شانه به شانه
کی می شود باهم به سرمستی بخوانیم
یک نیمه من یک نیمه تو از یک ترانه
#آرش_شفاعی
فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
بعد از این دیدن او فرض محالت باشد
از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی؟!
گریه ات باعث تکرار سوالت باشد
چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
عکسهایش همه عمر وبالت باشد
روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد
توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
قرص اعصاب فقط شامل حالت باشد
"ای که از کوچه معشوقه ما می گذری"
قسمت ما نشد این عشق حلالت باشد...
#علی_صفری
اگرچه خواب، نیاید به چشم کم سویم
ولی به خاطر تو، شب بخیر میگویم...
من از هجوم خیال تو باز بیدارم
بخواب، راحت و خوش ای نگار مهرویم...
#مهدی_امیری
#شب_گرد
مادرم در بستر است این روزها
روزی ام چشم تر است این روزها
مردمِ شهر مدینه کارشان
ترک نهی از منکر است این روزها
از زبان دوست و دشمن فقط
طعنه سهم حیدر است این روزها
ذکر من اَمَّن یُجیب و پر زدن…
آرزوی مادر است این روزها…
خواست تا حال علی بهتر شود
گفت: حالم بهتر است این روزها
هیچ کس این جمله را باور نکرد
پهلویش گویاتر است این روزها
چه بلایی بر سرش آورده اند
مردم دنیا پرست این روزها
نیمه شب ها درد پهلو می کشد
بازویش دردسر است این روزها
دردها از دست مادر خسته اند
دردش از پا تا سر است این روزها
مجتبی هم پیر شد بس که فقط
فکر مسمار و در است این روزها
شانه زد موی مرا فهمیده ام
روزهای آخر است این روزها
#محمدجواد_شیرازی
#فاطمیه
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز؟
میکِشم ناز یکی تا به همه ناز کنم …!
#قیصر_امین_پور
گفتمش دل بردی از ما جان من مقصد کجاست؟
گفت عاشق را نشاید پرس و جو با ما بیا
#راحم_تبریزی