روز وصلست، تو در کشتن من تیغ مکش
که شب هجر خیال تو مرا خواهد کشت
#هلالی_جغتایی
کنجِخلوت...!
کودکان، دیوانهام خوانند و پیران،ساحرم من تفرجگاهِ ارواحِ پریشان خاطرم(:
خانه متروکم از اشباح سرگردان پراست
آسمانی در میان ابرهای عابرم
چون صدف در سینه مروارید پنهان کردهام
در دل خود مؤمنم در چشم مردم کافرم
گرچه یک لحظه ست از ظاهر به باطن رفتنم
چند صد سال است راه از باطنم تا ظاهرم
خلق میگویند: ابری تیره در پراهنیست
شاید ایشان راست می گویند، شاید شاعرم !
صبر درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک؟!
هرچه باشد ناگزیرم، هرچه باشد حاضرم ...
#فاضل_نظری
هدایت شده از دیگ مامان جون
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا...
زمین زهرا، زمان زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا...
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا....
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
#سید_حمیدرضا_برقعی
@az_del_bego
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها… رها… رها… من
ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفتهای دوست ، هوای گریه با من
#سیمین_بهبهانی
دیـگر نمیبَـرد غزلم دل از این و آن
وقتی که رفته گاریِ مضمون به قهقرا
#جواد_محمدی_دهنوی
آنقدر گفتم به جای مادرم من را بزن
این تقلا کردنم بال و پرم را زخم کرد...
با شتاب و ناگهانی رد شد از روی سرم
این مصیبت بود از پا تا سرم را زخم کرد
سالها گریان داغ ضربت یک سیلیام
ضربهای محکم که روی مادرم را زخم کرد
این مصیبتنامه را جز من نمیداند کسی
دست نامردی رسید و باورم را زخم کرد
#محمدحسن_بیات_لو
#فاطمیه
درین وحشتسرا تا کی اسیر آب و گل باشم؟
مرا راهی به سوی عالم بالا کرامت کن
#صائب_تبریزی
مپرس از من چرادر پیله ی مهرتو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد
#فاضل_نظری
آنقدر با من مهربان بودی که بعد از تو
یک لحظه حس کردم که صد سال است تنهایم ..
#اصغر_معاذی
فریاد مرا گرچه سرانجام شنیدی
ای دوست! به داد دل من دیر رسیدی
از یاد بِبَر قصهی ما را هم از امروز
دربارهی ما هرچه شنیدی نشنیدی
آرام بگیر ای دل و کم گریه کن ای چشم!
انگار نفهمیدی و انگار ندیدی
ای نی چه کشیدی مگر از خلق که هر دم
ما آه کشیدیم، تو فریاد کشیدی
گیرم که به دریا نرسیدی چه غم ای رود!
خوش باش که یک چند در این راه دویدی
#فاضل_نظری
هدایت شده از | دفترچهیادداشت |
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا