eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
486 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
روز وصلست، تو در کشتن من تیغ مکش که شب هجر خیال تو مرا خواهد کشت
کنجِ‌خلوت...!
کودکان، دیوانه‌ام خوانند و پیران،ساحرم من تفرجگاهِ ارواحِ پریشان خاطرم(:
خانه متروکم از اشباح سرگردان پراست آسمانی در میان ابرهای عابرم چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده‌ام در دل خود مؤمنم در چشم مردم کافرم گرچه یک لحظه ست از ظاهر به باطن رفتنم چند صد سال است راه از باطنم تا ظاهرم خلق می‌گویند: ابری تیره در پراهنی‌ست شاید ایشان راست می گویند، شاید شاعرم ! صبر درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک؟! هرچه باشد ناگزیرم، هرچه باشد حاضرم ...
هدایت شده از دیگ مامان جون
چه بنویسم از آن بی‌ابتدا، بی‌انتها، زهرا... زمین زهرا، زمان زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا... شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا.... چه می‌فهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا! @az_del_bego
گریھ و خنده آهسته و پیوستہ من هَمچو شمع سحر، آمیختھ با یکدگر است داغِ پنھان من از خندهٔ خونین پیداست . ای‌بَسا خنده، کھ از گریه غم‌انگیزتر است
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟ کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج، رها… رها… رها… من ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟ ستاره‌ها نهفتم، در آسمان ابری دلم گرفته‌ای دوست ، هوای گریه با من
دیـگر نمی‌بَـرد غزلم دل از این و آن وقتی که رفته گاریِ مضمون به قهقرا
آنقدر گفتم به جای مادرم من را بزن این تقلا کردنم بال و پرم را زخم کرد... با شتاب و ناگهانی رد شد از روی سرم این مصیبت بود از پا تا سرم را زخم کرد سالها گریان داغ ضربت یک سیلی‌ام ضربه‌ای محکم که روی‌ مادرم را زخم کرد این مصیبت‌نامه را جز من نمیداند کسی دست نامردی رسید و باورم را زخم کرد
درین وحشت‌سرا تا کی اسیر آب و گل باشم؟ مرا راهی به سوی عالم بالا کرامت کن
مپرس از من چرادر پیله ی مهرتو محبوسم که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد
آنقدر با من مهربان بودی که بعد از تو یک لحظه حس کردم که صد سال است تنهایم ..
فریاد مرا گرچه سرانجام شنیدی ای دوست! به داد دل من دیر رسیدی از یاد بِبَر قصه‌‌ی ما را هم از امروز درباره‌ی ما هرچه شنیدی نشنیدی آرام بگیر ای دل و کم گریه کن ای چشم! انگار نفهمیدی و انگار ندیدی ای نی چه کشیدی مگر از خلق که هر دم ما آه کشیدیم، تو فریاد کشیدی گیرم که به دریا نرسیدی چه غم ای رود! خوش باش که یک چند در این راه دویدی
هدایت شده از | دفترچه‌یادداشت |
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- داری حواله میدهی ما را به غیرت درمانِ‌من که دست دیگران نیست :) ' @Marfuz ' -