eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
484 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
گریھ و خنده آهسته و پیوستہ من هَمچو شمع سحر، آمیختھ با یکدگر است داغِ پنھان من از خندهٔ خونین پیداست . ای‌بَسا خنده، کھ از گریه غم‌انگیزتر است
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟ کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج، رها… رها… رها… من ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟ ستاره‌ها نهفتم، در آسمان ابری دلم گرفته‌ای دوست ، هوای گریه با من
دیـگر نمی‌بَـرد غزلم دل از این و آن وقتی که رفته گاریِ مضمون به قهقرا
آنقدر گفتم به جای مادرم من را بزن این تقلا کردنم بال و پرم را زخم کرد... با شتاب و ناگهانی رد شد از روی سرم این مصیبت بود از پا تا سرم را زخم کرد سالها گریان داغ ضربت یک سیلی‌ام ضربه‌ای محکم که روی‌ مادرم را زخم کرد این مصیبت‌نامه را جز من نمیداند کسی دست نامردی رسید و باورم را زخم کرد
درین وحشت‌سرا تا کی اسیر آب و گل باشم؟ مرا راهی به سوی عالم بالا کرامت کن
مپرس از من چرادر پیله ی مهرتو محبوسم که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد
آنقدر با من مهربان بودی که بعد از تو یک لحظه حس کردم که صد سال است تنهایم ..
فریاد مرا گرچه سرانجام شنیدی ای دوست! به داد دل من دیر رسیدی از یاد بِبَر قصه‌‌ی ما را هم از امروز درباره‌ی ما هرچه شنیدی نشنیدی آرام بگیر ای دل و کم گریه کن ای چشم! انگار نفهمیدی و انگار ندیدی ای نی چه کشیدی مگر از خلق که هر دم ما آه کشیدیم، تو فریاد کشیدی گیرم که به دریا نرسیدی چه غم ای رود! خوش باش که یک چند در این راه دویدی
هدایت شده از | دفترچه‌یادداشت |
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- داری حواله میدهی ما را به غیرت درمانِ‌من که دست دیگران نیست :) ' @Marfuz ' -
در کوچه ی شعر تو همیشه خبری هست عشقی ، سفری، دردِ دلی ، چشم تری هست در شعر تو وقتی پدری باز نگردد ، در بردن میراث تفنگش ، پسری هست گفتی : جگر شیر ندارید ، نیایید گفتی : که در این راه ، همیشه خطریهست اینجا وسط دلهره‌ها گم شده پرواز ای هدهد آرام ! بگو بال و پری هست ؟ شاعر ! چقدَر خانه‌ی تو پنجره دارد خوب است تو هستیّ و در این کوچه دری هست خوب است تو هستی و در این جاده‌ی برفی ردّ قدمِ پر تپشِ رهگذری هست در این شب تاریک ، نگاه تو امید است تا هست امید از تو و صحبت ، اثری هست این شهر که از بی‌خبری پر شده ، اما در کوچه‌ی شعر تو همیشه خبری هست ...