eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
487 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
گل اگر مِهر نبیند نَفَسش می‌گیرد گل که این است ، ببین حالِ دلِ انسان را !
من اسیرم در کف مهر و وفای خویشتن، ورنه او سنگین دل نامهربانی بیش نیست
امشب کجا آه ای مسافر بار بستی؟ امشب کجا احیا گرفتی با که هستی؟ امشب کجا بغض غریبی را شکستی؟ یا بین مایی گوشه ای تنها نشستی؟ هرجا که هستی مضطرم ، قرآن ناطق دستی بکش روی سرم قرآن ناطق در آتش شرم از شما آه ست دودم ای کاش از شرم آب می شد این وجودم هر جا تو بودی با من و من بی تو بودم آنقدر بودی عاشق من، من نبودم از سرخی چشمان تو شرمنده هستم خوردم نمک اما نمکدان را شکستم حق کدامین مهربانی ات ادا شد از تو اجابت ها به دست بی دعا شد برمن وفا کردی جواب تو جفا شد بر بی حیایی های من چشمت حیا شد ای تو به من نزدیک تر از رگ گردن دشمن نکرده با تو آنچه کرده ام من امشب حلالم کن به آن فرق دریده برآن که بی زهرا خوشی دیگر ندیده امشب حلالم کن به آن مرد بریده برآن عزادار غم قامت خمیده بر آن غمی که در دل حیدر نشسته امشب حلالم کن به پهلوی شکسته
•• ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است اين كشتی از تلاطم دريا شكسته است تنها ننالم از غم ايام و جور يار... باشد مرا دلی كه ز صد جا شكسته است •• اي گل! برون نياوردش سوزن مسيح خاری كه عشق تو به دل ما شكسته است از آنچه پيش دوست ب‍ُو‌د در‌خور نثار تنها مرا دلی ب‍ُو‌َد، اما شكسته است... •• هر چيز بشكند ز بها اوفتد، وليک... دل را بها و قدر ب‍ُو‌َد تا شكسته است
•• ‌‌‌ ‌ دلنشین ! ... ای غم دلواپسی ات بر کمرم من از آنـی کــه تــو پنداشته ای خسته ترم عمر من کمـــتر از آنست کــــه باور بکنم که تــو یــک روز بخـــواهـی بروی از نظرم •• راه برگشت کجا ؟ لمــس کن این فاجعه را بی تو هر لحظه ، پلی میشکند پشت سرم باز هم کشته و بازنــده ی این جنگ منم که تو با لشکر چشمانت و ... من یک نفرم ! •• دل به دریای جنون می دهی و می گذری دل به دریای جنون می دهم و می گذرم آه دیوانه ! ، تو آنــسوی جهان هم بروی من بـــه چـــشمان تـو از پلک تو نزدیک ترم.
چه خوش گزیده‌امت از بساط حسن فروشان نه عاشق تو که من عاشق بصیرت خویشم
بی مهری است رسم محبت برای تو تنهایی است مونس و همدم برای من ...
به خود دادم قرارِ صبر بی او یک دو روز اما از آن ترسم که ناگه روزگاری در میان اُفتد🌱
نمی توانم از اين بغضِ بی اراده بگويم که با سواره، چه حرفی منِ پياده بگويم؟ به آن که در دلش آبی تکان نخورده، چگونه از آتشی که نگاهت به جا نهاده بگويم؟ چه سود اگر که هوای تو را نداشته باشد؟ سرم کم از بدنم باد، اگر زياده بگويم نه طاقتی که از آن چشم تيره، دست بدارم نه فرصتی که از اين حالِ دست داده بگويم... پناه می برم از شرّ شهرِ بی تو، به غربت؛ به گوشه ای که غمم را به گوشِ جاده بگويم... چه سخت، منزوی ام کرده است عشق تو، بشنو: " دلم گرفته برايت، سليس و ساده بگويم"
به هرکه حال خوشم را پس از تو دیده بگو که بید گشته قوی تر ؛ نه اینکه بادی نیست!
چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم چای می نوشم ولی از اشک ، فنجان پُر شده است
ای عشق این سکوت من از روی عجز نیست! حرمت نگاه داشته ام خاطرات را...