گره زدم همه را من به پنجره فولاد ؛
دلم ، دو دیدۀ تر را ، سفیدی ِ مو را ..
اگرچه نوکر ِ خوبی نبودهام آقا !
ضمانتم بکن آنگونهای که آهو را ((:
درد ِ تنهایی من ، دست ِ همان بی خبری است ؛
که خودش رفته و جامانده خیالش بر من :)"
غم که میآید در و دیوار ، شاعر میشود
در تو زندانیترین رفتار شاعر میشود
مینشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خطکش و نقاله و پرگار ، شاعر میشود
تا چه حد این حرفها را میتوانی حس کنی ؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر میشود
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر میشود
باز میپرسی: چهطور اینگونه شاعر شد دلت ؟
تو دلت را جای من بگذار؛ شاعر میشود !
گرچه میدانم نمیدانی چه دارم میکشم
از تو میگوید دلم هر بار شاعر میشود..
#نجمه_زارع
نمانده فرصت پیغام و نامه ای قاصد
رسیدهایم به مردن، بگو که زود آید...
#سلیم_تهرانی
هدایت شده از
- پر گرفتن به هوای تو چه حالی دارد ؛
چون کبوتر به همان حال و هوا مانده دلم ..
نه مغرورم ، نه دلسنگم ، نه از تحقیر میترسم
پر از بغضم ولی از اشک بی تاثیر می ترسم ..
حریفی خسته ام ؛ شطرنج بازی که کم آورده
که از پیچیده بازی های این تقدیر میترسم !
" میآی چای مینوشی برایت شعر میخوانم "
من از سردرد این رویای بی تعبیر میترسم ..
هم از تهران پرجمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانه دلگیر میترسم *
دلم صحراست و دریا را به آتش میکشد روز
از این دیوانه ، مجنون بی زنجیر میترسم :)!