نه مغرورم ، نه دلسنگم ، نه از تحقیر میترسم
پر از بغضم ولی از اشک بی تاثیر می ترسم ..
حریفی خسته ام ؛ شطرنج بازی که کم آورده
که از پیچیده بازی های این تقدیر میترسم !
" میآی چای مینوشی برایت شعر میخوانم "
من از سردرد این رویای بی تعبیر میترسم ..
هم از تهران پرجمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانه دلگیر میترسم *
دلم صحراست و دریا را به آتش میکشد روز
از این دیوانه ، مجنون بی زنجیر میترسم :)!
میفشارم پلکهای خسته را بر هم
لیک بر دیوار سخت سینهام با خشم
ناشناسی مُشت میکوبد
گر چه چون آئینه روشن کرده ام دل را ولی
بی رخت این خانه دارد رنگ ویرانی هنوز
#سید_محمد_خلوص
لطفا نخواه مرهم دردت شوم ڪ من
این روزها به درد خودم هم نمیخورم....
#سجاد_صفری_اعظم