هدایت شده از سکوت!
اینجا یك تنِ خسته نشسته است ك سلاخی شدن روزهایش را تماشا میکند ؛
یه حسی بینِ خنده و گریه ،
خواستن و نخواستن ،
حضور بین جمعیتِ شلوغ و تنهاییِ کنج اتاق ،
رسیدن و نرسیدن ،
دوییدن و ایستادن ،
داد زدن و سکوت کردن ،
عشق و نفرت ،
تاریکیِ شب و روشناییِ روز ،
میبینی؟
یه حسِ "بلاتکلیفی و سردرگمیِ" مزمن!
هدایت شده از
حال بد را با چه لفظی میشود تفسیر کرد !
شعر دارو بود اما کی ؟ کجا تاثیر کرد ..
هدایت شده از • میـڪـده •
-
این بود سهم ما ز فزونۍ سن و سال
تنها شدن،به گوشهاۍ رفتن،گریستن...
I میـڪـده I
-