یه حسی بینِ خنده و گریه ،
خواستن و نخواستن ،
حضور بین جمعیتِ شلوغ و تنهاییِ کنج اتاق ،
رسیدن و نرسیدن ،
دوییدن و ایستادن ،
داد زدن و سکوت کردن ،
عشق و نفرت ،
تاریکیِ شب و روشناییِ روز ،
میبینی؟
یه حسِ "بلاتکلیفی و سردرگمیِ" مزمن!
هدایت شده از
حال بد را با چه لفظی میشود تفسیر کرد !
شعر دارو بود اما کی ؟ کجا تاثیر کرد ..
هدایت شده از • میـڪـده •
-
این بود سهم ما ز فزونۍ سن و سال
تنها شدن،به گوشهاۍ رفتن،گریستن...
I میـڪـده I
-
هدایت شده از • میـڪـده •
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
صبح قیامت از تو، به تو میبرم پناه
آغوش تو مگر که مرا میهمان کند...
I محمدسهرابی
-
قضاوتمیکنی مارا قضاوت میشوی روزی ،
مسوزان سینه مارا که روزیهم تو میسوزی . .
هدایت شده از - تَعَشُـق -
به آن لبخند زهراگین که رویای مَرا دزدید
بگو دزدانه میخندد به رویایت عذابی تلخ :)
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند ، بشتابد به یاری ام
#فریدون_مشیری