من وفادارم به این خودکار و این اشعارِ غم
می نویسم تا قلم، تنها نماند مثل من....
هدایت شده از هیهآت ؛
جنگل سوخته را وعده باران ندهید
که از این خانه فقط اشک فرو میریزد !
کنجِخلوت...!
. من طاقت یعقوب ندارم؛ بغلم کن ...
در حسرت دیدار تو آواره ترینم!...
به دور از این تکلفها، سپید و ساده و زیبا
به روی چنـد رنگیهای دنـیـا بــرف میبارد
#حسن_زرنقی
دست تقدیر است گاهی مینویسد از فراق
خوب یا بد کار دنیا قابل توضیح نیست
#نفیسه_سادات_موسوی
هدایت شده از • میـڪـده •
-
چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
سر شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول
که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی
ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی
ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی
کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز
تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی
به قلمروی محبت در خانهای نرفتی
که به پاکیاش نرفتی و به سختیاش نبستی
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی؟!
ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمیشناسی
به در کنشت منشین تو که بت نمیپرستی
تو که ترک سر نگفتی ز پیاش چگونه رفتی
تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی
اگرت هوای تاج است ببوس خاک پایش
که بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستی
مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه
کس از این شراب باقی نرسد به هیچ مستی
مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی
که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی
I فروغیبسطامی
کنجِخلوت...!
من دلم تنگ شده برات...
دریاب روح خستهی ما را که مثل اشک
دیگر امید ما زِ دو عالم گسسته است
شهر را دارد به هم می ریزد امشب ، جمع کن
سینه چاکی را که مست از زخمِ چاقوهای توست
#حسین_منزوی
زل بزن در چشم من بگذار وقت رفتنت
خوب بدمستی کنم این فرصت محدود را
#جواد_منفرد
درد را وارونه کردم تا فراموشش کنم
درد اما درد باقی ماندو من رفتم ز یاد
#فاطمه_دستجردی
مرا ببخش بدی کردهام به تو گاهی
کمال عشق، جنون است و دیگرآزاریست
#سهیل_محمودی