بعد از ٢٣ روز....
دارم میرم جایی که منبع آرامشِ....
پیشِ کسی که دلتنگشم..
دوری خیلی سخته.. خیلی
هدایت شده از فریادِ بیصدا(:
زندگانی میشود دشوار در پایان عمر
هست بیداری مشقت، بگذرد چون وقت خواب
شبی خیالِ تو گفتم ببینم اندر خواب
ولی زِ فکر تو خواب آیدم؟
خیالاست این
#شب_گرد
کنجِخلوت...!
بُعدمنزلنیستاما در حرمحالم خوش است
گر چه می دانم نظر دارد امام از راه دور!
#مرضیه_عاطفی
من درختی کلاغ بر دوشم،
خبرم درد میکند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است،
تبرم درد میکند بدجور...
من کی ام جز نقابی از ابهام؟
درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم،
اثرم درد میکند بدجور...
جنگجویی نشسته بر خاکم،
در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده،
سپرم درد میکند بدجور
مثل قابیل بی قبیله شدم،
بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا، هوایی اش کرده،
پدرم درد میکند بدجور...
هرچه کوه بزرگ میبینی،
همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز،
کمرم درد میکند بدجور...
تو فقط صبر میکنی تجویز،
من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش،
جگرم درد میکند بدجور...
بستری کن مرا در آغوشت،
با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم،
که پرم درد میکند بدجور...