من درختی کلاغ بر دوشم،
خبرم درد میکند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است،
تبرم درد میکند بدجور...
من کی ام جز نقابی از ابهام؟
درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم،
اثرم درد میکند بدجور...
جنگجویی نشسته بر خاکم،
در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده،
سپرم درد میکند بدجور
مثل قابیل بی قبیله شدم،
بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا، هوایی اش کرده،
پدرم درد میکند بدجور...
هرچه کوه بزرگ میبینی،
همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز،
کمرم درد میکند بدجور...
تو فقط صبر میکنی تجویز،
من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش،
جگرم درد میکند بدجور...
بستری کن مرا در آغوشت،
با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم،
که پرم درد میکند بدجور...
ترکِ تو ممکن نخواهد شد مگر با مردنم
شاهد عینیِ غم؟ سیگارهای بهمنم
بعد مرگم لااقل یک دفعه دیدارم بکن
تا که بوی گل بگیرد از وجودت مدفنم
یا که نه، اصلا برو؛ هرگز سراغم را نگیر!
خوش ندارم همنشین باشم کنارِ دشمنم
راستی! جدی نگیر این غرزدن های مرا
سن و سالی دارم و در انتهای عمرمم
چندباری خواستم ترکت کنم، اما نشد
ترک تو ممکن نخواهد شد مگر با مردنم..
#احسان_دهقانی
کنجِخلوت...!
ترکیب روز آخر و روز جمعه خیلی دلگیره ، مگه نه؟!
پس امروز زیارت وداعِ...
سخته... خیلی سخت
دائم بر میگردی میگی
نکنه این نگاه آخرم باشه
به ضریحت
به گنبدت
به خادمات
به پنجره فولادت
به ایوون طلات
به کفترای حرمت
نکنه دیگه نطلبی منو...
نکنه دیگه نباشم که بیام زیارتت..
نکنه رهام کنی..
نکنه نگاهتو از زندگیم بگیری..
نکنه بزاری دوباره خبط کنم...
کنجِخلوت...!
پس امروز زیارت وداعِ... سخته... خیلی سخت دائم بر میگردی میگی نکنه این نگاه آخرم باشه به ضریحت به گنب
آخرش میگی
نکنه برات کربلامو امضا نکردی و دارم میرم؟!..