تو ایستادهای اما توان دم زدنت نیست
خموشیات همه فریاد و خود به لب سخنت نیست
چه تلخ خوردهای از دست روزگار که دیگر
چنان گذشتۀ شیرین، لب شکرشکنت نیست
چه جای غم که ندارم تو را که در نظرِ من
سعادتی به جهان مثل دوستداشتنت نیست
#حسین_منزوی
دلت گرفته... الهی که غم نداشته باشی
فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی
دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی
در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی
••
عجیب نیست... من آنقدر خرد و خستهام از خود
که حال و حوصلهام را تو هم نداشته باشی
«دچار آبی دریای بیکرانم و تنها»
اگر هوای مرا دم به دم نداشته باشی
••
به جرم کشتن این خندهها در آینه... سخت است
کسی به غیر خودت متهم نداشته باشی
غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمیآیی!
منم غم تو… الهی که غم نداشته باشی
••
#اصغر_معاذی
اگر دلدار بیمهر است
من هم غیرتی دارم
گر او رفت از نظر
من نیز خواهمرفت از یادش....
#شاپور_تهرانی
به خموشی نشود راز محبت مستور
چه زنی مهر بر آن نامه که مضمون پیداست ؟
#صائب_تبريزی
ظاهر آراسته ام در هوس وصل ، ولی
من پریشان تر از آنم که #تُ می پنداری
هرچه می خواهمت ازیادبرم ممکن نیست
من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری
#فاضل_نظری
شب جمعه شدُ من نوحِه گری خواهم کرد
به همان کَرب وبَلایت سَفری خواهم کرد
لطفی از مادر تو ، گَر که شود شامل من
عاقبت در حرمت رفتگری خواهم کرد ...
.
آن روز که به داغ غمت مبتلا شدیم ؛
دل خونتر از شقایق دشت بلا شدیم . .
ما یادمان که نیست ولی راستی حسین
با درد غربت تو کجا آشنا شدیم؟
#حضرت128♥️:)
من زِ خود هیچ ندارم که بِدان فخر کنم
هر چه دارم همه از نوکری خانه توست
جُز درخانه تو هیج کجا خیری نیست
هرچه خیر است "رضاجان" به در خانه توست
.
بیچاره دلم ز داغت آشوب نشد
اینگونه که من خشک شدم چوب نشد
گفتند دوای زخمهایت گریهست ..
تقصیر من است زخم تو خوب نشد
کنجِخلوت...!
نه در برابر چشمی ، نه غایب از نظری نه یاد می ڪنی از ما ، نه میروی از ياد🌿
ز هجر و وصل تو در حیرتم چه چاره کنم
نه در برابر چشمی نه غایب از نظری