eitaa logo
دفترچه خاطرات ☁🤍✨
72 دنبال‌کننده
866 عکس
162 ویدیو
1 فایل
من؟! یه دختر ساندیس خور انقلابی ✌🏻😏 اینجا از روزمرگی هام براتون میزارم ✨🤍 اینجا مثل دفترچه خاطراتیه که باهم توش خاطره میسازیم🌷 https://abzarek.ir/service-p/msg/4957425 لینک ناشناس مون : 🍃
مشاهده در ایتا
دانلود
🍅🍅🍅
هدایت شده از محل گذر.
روز خلیج فارسه ، خلیج فارسم که‌ه‌ه‌ پُر از مروارید و صـَدف ؛ مـُروارید و صدف هم که اسم دخترن ؛ پس روز دختر مبارک‌‌‌ک‌ک . 💀💕 ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌
همه ی مناسبت ها روز دختره دیگه نیاز نیست که هر سری توضیح بدیم خودتون دیگه متوجه بشید🫠😂😂😂😊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هم صدا میشویم برای یاری امام زمان عجل الله 🎶🎵🎤 می‌خوانیم برای ایران عزیزمان 🇮🇷 جهت هماهنگی برای اجرا در برنامه ها با شماره ۰۹۰۱۵۳۴۴۱۳۶ تماس حاصل فرمایید آیدی جهت هماهنگی @F13600216S https://eitaa.com/b313ybaz
وای وای کانال گروه بین المللی دختران انقلاب سریع عضو شو سریع الان پاک میشه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از روزمرگی های من
[این پیام رو فور بدین عضو ماه | شیعه‌ی‌مهدی | ملجا | جان‌فدا باشین؛ شات بدین منم یه مداحی میدم تقدیم چنلتون.🖤🖇
پاشا گفت: - شما دانشجو هستید درسته؟ هر سه سری تکون دادن و گفتن: - بعله تهران زندگی می کنیم رفیق هستیم اینجا قبول شدیم. پاشا گفت: - مستاجر هستید درسته؟ اونا سری تکون دادن و پاشا شماره گرفت و با کسی صحبت کرد و قطع کرد و گفت: - سپردم یه خونه خوب نزدیک به بیمارستان با بهترین امکانات بخرن براتون سند بزنن امشب کلید شو میارن بهتون تقدیم می کنم بازم واقعا ممنونم. چشاشون گرد شده بود و باور شون نمی شد. لبخندی زدم و با تشکر فروان رفتن بیرون. پاشا زودی برگشت سمتم و دستامو گرفت و نشست کنار تخت و گفت: - دور چشای خوشکلت بگردم دیگه این کارو با من نکن من بدون تو نمی تونم دوم بیارم عزیزم! تو فرشته ی زندگی منی یه فرشته محجبه کوچولو که از خدا انداختت وسط زندگی من منو به رآه درست بکشونی و عاشقم کنی! ممنونم ازت یاس ممنونم. لبخندی زدم و با خنده نگاهش کردم و گفتم: - احوالی از نی نی نمی گیری؟ با خنده نگاهم کرد و گفت: - پدرسوخته ببین عین مم عاشقت شده هیچ رقمه ازت جدا نمی شه‌! بلند خندیدم که با حسودی گفت: - من بیشتر از اون دوست داری مگه نه؟ با خنده سر تکون دادم که گفت: - افرین قربون خانوم خوشکلم بشم. در زده شد چند تا معمور داخل اومدن با ساشا. با لبخند نگاهش کردم و گفتم: - سلام پسر عمو. ساشای خندون بغض کرده بود و با ریش هایی که روی صورت ش جا خوش کرده بود مردونه تر و قشنگ تر شده بود چهره اش. کنار تخت وایساد و گفت: - تو که ما رو کشتی دختر! لبخندی زدم و گفتم: - شرمنده داداش ساشا. با لبخند نگاهم کرد و پاشا گفت: - یاس عزیزم چند تا سوال ازت دارن. سری تکون دادم و به پلیس ها نگاه کردم. اولین سوال این بود: - چجوری فرار کردین؟ لب زدم: - از اول بگم؟ پاشا گفت: - تا اونجایی که گیر اون مرده افتادی پاشو گذاشت روی قفسه سینه ات رو دیدیم. سری تکون دادم و گفتم: - خیلی به قفسه سینه ام فشار اومده بود و دردم اومده بود منم الکی اسم یکی رو گفتم انقدر ادم اونجا بود که باور کرد و گفت منو بندازن یه جایی! بعد همون بادیگاردش که گردن مو گرفته بود از یه در دیگه توی همون اتاق بیرون اوردم می خورد به اخر کشتی کسی اون قسمت نبود قسمت انبار تجهیزات کشتی بود فکر کنم بعد در یه اتاقی رو باز کرد دید بشکه های نفت هست گفت که خاک توسرشون این بشکه های نفت برای چیه؟ بعد منو پرت کرد و وقتی خواست درو قفل کنه گوشیش زنگ خورد رفت حالم خیلی بد بود درد داشتم خیلی هم تشنه ام بود دستمو به بشکه گرفتم بلند بشم..