روز بعدازاعتکاف یکی از دوستان اومد پیام گذاشت گفت انگار از غار کهف بیرون اومدیم قیمتا یهویی نجومی شده
بعد از اون روز،
مرتب میریم داخل غار و میایم بیرون
کاش توهمون غار می موندیم،
خیلی وقتا میگم مملکت واقعا دست کیه؟؟چراهیچ احدی روی قیمتها نظارت نداره
بیچاره فقرا😞
شبا که میرم تو سطح شهر و کف میدون
دلم واقعا برا مردم مون و رهبرمون میسوزه خیلی خوبن
خیلی پای کار هستن
خیلیا رو دیدم ولایی ان ولی میگن خسته شدیم مگه چقد درآمد داریم
میگن ما مشغول کف خیابونیم اونا هم به خودشون نمیارن
بی حجابا هم از فرصت استفاده کردن دارن جولون میدن
موتوری دو پشته دختر نشسته بود از کنار پرچم گردونا رد میشدن میرقصیدن و انگشت ... نشون میدادن
دولت هم فقط بلده راه خوش گذرونی بی حجابا رو باز کنه
به جای اینکه فکری به حال معیشت مردم داشته باشن
یکی از بچه ها میگفت تو پارک خانومی شلوارشو کشیده بود پایین و راحت ادرار میکرده😞
اصلا شرم و حیا از بین رفته
(شرمم میشد از نوشتنش ولی یه سری چیزا باید گفته بشه تا عمق فاجعه رو بفهمیم)
یکی از عیوبی که از خارج کشور میگفتن همین حرکت زشت تو خیابون و مترو و ... بود
که به ایران هم دارن میرسونن
چه روزهای سختی رو پشت سر گذاشتیم
فکر میکردیم روز سقوط هلیکوپتر رئیس جمهور دیگه سختترین روزه
چندماه بعد سید حسن شهید شد
همیشه امیدمون به این بود که آقا زندهس
بعد از شهادت یاران آقا این بیت شعرو میخوندیم
« سر خُمّ می سلامت شکند اگر سبویی»
ولی اون روز سخت هم رسید و آقاروهم شهید کردن
دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم..
فکر میکردیم دردناکتر از شهادت آقا وجود نداره ولی سختتر از شهادت آقا هم داریم تجربه میکنیم
تحمل یه مشت بیغیرت که اصلا انگار نه انگار رهبرمون رو شهید کردن.....
مرد میدان هارداسان...
کاشکی زنده بودی