بسم ربی الله.
پر بودم از سخن و سرشار از نوشته هایی که نانوشته ماند،
ولی دلم نمیآید نگویم از احوال شیرین بهترین خبرهای این ایام.
((فراگیران محترم
📣توجه توجه📣
🕌فردا انشاءالله تشرف شبانگاهی داریم.
ساعت دقیق متعاقباً اعلام میگردد.))
مابقی سخن نیز بماند و بگذریم.
#زهرا_فرامرزی
#طرح_ولایت
#روز_هجدهم
🍃https://eitaa.com/la_adri
بسم ربی الله
کسم علی است در آن بی کسی که میگویند
به عزت و شرف لا اله الا الله
از بهشت زمین، به شما نیکان، عیدکم مبروک
#طرح_ولایت
#روز_نوزدهم
🍃https://eitaa.com/la_adri
بسم ربی الله
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
طرح ولایت نیمه ی اول خود را به پایان میرساند.
من همچنان مات و مبهوتم از اتفاقات این ایام.
از حضورم در این شهر و از دلی که سراسر بیتابی است.
اما همچنان همان سوال همیشه همراهم، با من است،
چه خواهد شد؟
نمیدانم و این ندانستن صبر بسیار میطلبد .
#زهرا_فرامرزی
#طرح_ولایت
#روز_بیستم
🍃https://eitaa.com/la_adri
دارن کم کم برای سیر و سلوک آماده مون میکنن
دیگه وقتشه!
از گوشت و مرغ خارج شده و به استقبال سوپ و آش میرویم...
#منوی_جدید
مادر: زهراجان زودتر برگرد.
_چطور؟
مادر: آخه تو نیستی پشه ها منو نیش میزنن
#محبت_مادرانه❤️
بسم ربی الله
شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۲:
به دست شعله های شمع دادم دامن خود را
مگر ثابت کنم پروانه مسلک بودن خود را
اگر تقدیر، تن دادن به فرمان زلیخا بود
همان بهتر که دست گرگ می دیدم تن خود را
تو را ای عشق از بین هوس ها یافتم آخر
شبیه آنکه در انبار کاهی سوزن خود را
اگر این بار رو در رو شدم در آینه با خود
به آهی محو خواهم کرد تنها دشمن خود را
بگو با آسمان بغض دار پیرهن از ابر
برای گریه کردن پاره کن پیراهن خود را
به امّیدی که شاید بگذری از کوچه ام یک شب
به در آویختم فانوس هر شب روشن خود را
#میلاد_حبیبی
#طرح_ولایت
#روز_بیست_و_یکم
🍃https://eitaa.com/la_adri
بسم ربی الله
یکشنبه ۱۸ تیر۱۴۰۲:
ای اجل یک چند روزی دور ما را خط بکش
وعده ی ما روز عاشورا کنار قتلگاه
پارت اول: ۰۴:۳۰
به قدری هوا روشن است که با ترس فراوان از خواب میپرم. به بیدارباش موبایلم شک کرده ام. نمیدانم من آنرا سر ساعت دیگری گذاشته ام یا بیدارباش اشتباه میکند. چشمانم را چندین بار باز و بسته میکنم. زهرا را بیدار میکنم.
_زهرا نگاه واقعا ساعت ۴ صبحه؟
زهرا خیالم را راحت تر میکند ولی هوا زیادی روشن است.
پارت ۲: ۰۵:۲۰
سوار بر اسنپ میشوم. اینبار راننده مشهدی است.به راحتی اردوگاه را پیدا میکند. مودب و باوقار. گویا حال خوبی ندارد. خودش کمی از حالش میگوید:
_خواهر شرمنده. صبح داشتم میومدم شاهد یه زورگیری بودم جلوی درب یه هتل. حالم واقعا خراب شد.
پارت ۳: ۰۷:۰۰
تعیین کشیک شده ایم. شکرانه و تلاوت انجام شد. امروز گشت باب الجوادم. گویا امروز قرار است دردانه را واسطه کنیم.
پارت۴: ۰۹:۰۰
یک زوج جوان نزدیک میشوند. روزیشان یک مگنت زیبای طرح ضریح و مهر تربت است.
از آخرین لحظات سفرشان میگویند و از حس و خاطره خوبی که برایشان ماند. ذوقشان دیدنی است. کاش ماندنی ترین حس عالم دیدن همین لحظه میبود.
پارت آخر: ۱۵:۲۴
هوای حرم کربلایی شده است. روز ولادت پدر آقاجانمان است و پرچم حرم ماه منیر بنی هاشم را آورده اند. بوی حرم اباعبدالله میآید.
عیدی غدیرمان پساپس نیز محفوظ است.
فقط،
محرم،
اربعین،
حرم،
جاده،
کربلا...
آه از فراق...
#روز_بیست_و_دوم
#طرح_ولایت
#زهرا_فرامرزی
#خدمت
🍃https://eitaa.com/la_adri