eitaa logo
لا ادری/ هیچکس
132 دنبال‌کننده
386 عکس
155 ویدیو
1 فایل
معلم. همین و دیگر هیچ....
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم ربی الله من القدس الی القدس... ❤️🍃
بسم ربی الله پاییز که آغاز می‌شود، بوی عطر زعفران خانه‌ی پدری را پر میکند. کافی است پس از یک روز پرکار وارد خانه‌مان شویم. مادر و دستان رنگی شده‌اش و طعم ناب شربت زعفران، ترکیبی است بسیار زیباتر از آنچه بتوان توصیف کرد. دانه دانه‌ی گلهای زعفران بوسه بر دستان مادر میزنند و مگر می‌شود لذت نوازش گلهایی چنین معطر را بر جان پر شوق، نچشاند؟ به راستی چنین پاییز نابی را، جز در خانه‌ی پدری، کجا می‌توان یافت؟
لا ادری/ هیچکس
🇵🇸
بسم ربی الله مثل خیلی از اوقات تو دانشگاهی و من اینجا در دورترین فاصله ها حدیث دلتنگی میخوانم... به بهانه دلتنگی سری به آلبوم خاطراتمان میزنم. به آرشیو تلاوتهایت که تک تک آنها را بابا با عشق نگهداری کرده است. به فیلم تولد سه سالگی ام که ادای خشایار درمیاوری و مهمانها به دور از تاثیر فضای مجازی و ریل های اینستاگرام و تنوع طنزهای امروزی، از ته دل میخندند و تصور میکنند تو با نمک ترین موجود دنیایی! به آن عکس خوش طعم یک سالگی ام که هردو برعکس الانمان پر از لپ و گوله گوله نمک بودیم و تو به سختی و البته به گفته ی مامان با روی فراوان میخواستی مرا در آغوشت بنشانی، و از شدت تپل بودنم بخش خیلی کوچکی از سر مبارکت و چشمانی که مشخص است از شدت تلاش دارند از حلقه فرار میکنند در تصویر پیداست. خاطراتمان یک به یک زنده میشوند و گویی که قرار است لیست حاضرانشان را یادداشت کنم و هرکدامشان به نوبت خود مینمایانند و جای خود را به خاطره ی بعدی میسپارند. مثل خاطره ی دوران مدرسه رفتنمان. من کلاس اول ابتدایی بودم و تو در کلاس چهارم درس میخواندی. حتی نام دبیرتان راهم خوب یادم است، خانم بوکی. خیلی دوستش داشتی؛ امیدوارم زنده و سلامت باشد. مدرسه مان مختلط بود. دبستان ولیعصر(عج). و تو دومین مردی بودی که بعد از بابا، دلم به حضورت گرم تر از هرم آفتاب چله ی تابستان بود. خیالم راحت بود که هوایم را داری و گرچه کودک بودیم و طبیعتا کسی آنقدر بیکار نبود که به دنبال اذیت کردن دختربچه ی ۷ ساله باشد ولی به هرحال در تصوراتم هیچکس جرئت نداشت در مدرسه لحظه ای مرا اذیت کند. گرچه دو سال بعد، تو دیگر در آن مدرسه نبودی و من از شدت غربت و نداشتن طاقت دیدن جای خالی ات به مدرسه دخترانه رفتم و دیگر آنجا نماندم. گویا واقعا تو تنها دلخوشی من در دبستان ولیعصر بودی و بعد از تغییر پایه و رفتنت از آن مدرسه دیگر دلیلی برای ماندن نیافتم. یا خاطره ی آبجی گفتن هایت. تو تنها وقت هایی به من آبجی میگفتی، که یا چیزی میخواستی یا کاری باید انجام میدادی و حوصله ی آن را نداشتی. مثلا لباس اتو کردن. ولی نمیدانی، آن لحظه که با لحن مظلومانه ات آبجی خطابم میکردی چگونه خنجر بر قلبم میزدی و چشمانم را پر از اشک و گلویم را سرشار از بغض میکردی و از احساساتم سوءاستفاده میکردی و من علی رغم تنبلی حاضر به انجام هر کاری که میگفتی میشدم و البته دلم میخواست بعدش تو را انقدر بزنم که دیگر این کار ناپسند را تکرار نکنی ولی خب باز دلم نمی آمد. بله میدانم کم هم نزدمت، ولی تو آبرو داری کن و چیزی نگو. بگذار خاطراتمان آنگونه که من میگویم بازگو شود. خاطرات من و تو گرچه نسبت به خاطرات خیلی از خواهر ها و برادرها کمتر است چرا که قریب به ۱۰ سال است که فقط در برخی از تعطیلات و مدت های اندک میبینمت. و معمولا هم مشغول انجام کار یا درس خواندن و ... هستی، و روزهایی هم که شازندی، تقریبا من نیستم. اما همچنان شیرین است... ۲۴ سال است که از خواهر بودنم میگذرد. من و تو هر دو بزرگتر شده ایم و موهای سپیدمان حرفهای زیادی با ما دارند. امروز به تو دکتر میگویند و قند در دل پایه ترین رفیق دعواهای کودکی ات آب میشود و ریز ریز میخندم و طوری که کسی نشنود میگویم، کی رسیدی که انقدر بزرگ شوی؟ امیدوارم یکبار فرصت داشته باشم تو را به اندازه تمام این مدتی که سیر نگاهت نکردم، تماشا کنم و دل پر از محبت خواهرت را با دیدن چشمان مملو از معصومیتت آرام کنم. آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش خواهرت، زهرا. 🍃https://eitaa.com/la_adri
بسم ربی الله اتفاقات خیلی خوبی در آموزش و پرورش استان رقم خواهد خورد ان شاءالله. خوشحالیم و خرسند. فصل جدیدی از کتاب آموزش و پرورش استان مرکزی در راه است...
بسم ربی الله روزی که ظواهر را کنار بگذاریم و به اصل کار بپردازیم، دقیقا همان روز ظهور اتفاق خواهد افتاد.
175.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصور من از اقدامات ساده ای که در مدرسه انجام میدم
چرا من امروز هرکجا میرم با انواع نزاع و درگیری مواجه میشم؟ همینقدر لاتی همینقدر جدی
بسم ربی الله نیروی پرورشی بی اختیار ترین نیروی مدارس است.
بسم ربی الله بچه ها نمازخونه رو آماده کرده بودن برای زنگ نماز، سجاده ی حاج آقا رو بیشتر آماده کرده بودن.🙃🌸
بسم ربی الله هفته کتاب و کتابخوانی آغاز شد. طبق رسم هرسال کتابخانه‌ها فراخوان عضوگیری رایگان داده اند، اما آیا این اقدام موجب افزایش ثبت نام یا بالارفتن سرانه مطالعه میشود یا خیر را بانیان امر باید پاسخ بدهند. اما کتاب! همان رفیق شفیق سالهای دانشجویی و پس از آن همدم همیشگی زندگی ام، چه تفاوت‌ها که دربینش ها و نگرش ها ایجاد نکرده است‌. علاقه داشتم مقدار زیادی فرصت باشد که هرکتاب را که مطالعه میکنم یک بند کوتاه درمورد آن بنویسم. اما به‌سان تشنه‌ی خشکیده لبی در سوزاننده ترین کویرها، صفحه آخر کتاب را تورق صورت نپذیرفته، به استقبال صفحه ی اول کتاب بعدی می‌روم. آنقدر حلاوت دارد خرید کتاب و خواندنش، که گویا دلبرانه‌ترین اقدام دنیوی عمر آدمی است. در یک سال اخیر، از هفته ی کتابخوانی سال گذشته تاکنون ، قرار هفتگی را رعایت کردم و تعدادی حدود ۵۰ جلد کتاب را مطالعه کردم. رشد ترگل دکل گدار ارتداد پریدخت بیم موج جواهرانه ابن مشغله ابوالمشاغل جهاد تبیین من میتوانم نخل و نارنج بیت الاحزان بانوی عاشق لهوف(مجدد) هفتاد مشعل دیوان سعدی من برمیگردم نامه های بلوغ بازی ها (مجدد) زن زندگی آزادی بی تو هیچکس یک عاشقانه آرام فاطمه علی است صعود چهل ساله حیا موهبتی الهی خاتون و قوماندان تاریخ سیاسی ایران وضعیت آخر(مجدد) از چیزی نمیترسیدم ستاره ها چیدنی نیستند ۶ کتاب جامع طرح ولایت چهل نامه کوتاه به همسرم ماندن در وضعیت آخر(مجدد) ۳ جلد از مجموعه کتاب مواعظ انسان در جستجوی معنا(مجدد) ۳ جلد کتاب برشانه های اقیانوس ۶ کتاب شعر فاضل نظری(اغلب مجدد) عناوین کتابهای مطالعه شده میباشد. این هفته به مناسبت تولد کتابخوانی، کتاب جدیدی را آغاز نمودم. و من اکنون علاوه بر وجود دوستان و اطرافیانم، دوستان زیبای با معرفت بسیاری پیدا کرده ام. دوستان صاف و زلال و البته محبوب. بسیار بسیار محبوب. و سخن پایانی، برادر عزیزم، جناب آقای دکتر مولوی بزرگوار و جناب آقای دکتر صیدی گرانقدر، را موثرترین افراد در امر کتابخوانی درمسیر زندگی ام میدانم . قدردانم و همیشه دعاگویشان. گرچه تمامش لطف و فضل و رحمت اوست که بر سر بندگان ضعیفش گسترده است . ان شاءالله از شاکران درگاهش باشیم. برای عاقبتمان دعا بفرمایید. در پناه حق.
بسم ربی الله این روزها هوای دنیا سرد است اندر سر ما امید و در دل درد است درد است بسی زجور کودک کش ها درد است از این جهانی که نامرد است غزه شده پر زِ خاک و مملو از خون بر چشم همه جهانیان هم گَرد است گویی که کسی عین خیالش هم نیست گویی که حقیقت از جهانی طرد است ما منتظرانِ جنگِ در حیفاییم این صبح قریبِ صادقِ یک مرد است...
اعلان ویراستی: اللهم عجل لولیک الفرج شادی روح برادرم صلوات شما را دنبال کرد 😅🤦‍♀