4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم ربی الله
ز بس نازک مزاجم ناز گردون بر نمیدارم
من آن شاخم که نکهت بار سنگینی است بر دوشم...
#امام_عزیز_ما
33.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم ربی الله
قصه این ویدئوکست به آنجا برمیگردد که با یکی از دوستان مشغول تمرین گفت و گوها و پیامهای یک دقیقه ای بودیم.
رسیدیم به جایی که زهرا (دوستم) گفت: حالا تصور کن در جمعِ عالمانیم که خسته از نادانی نادانانند...
گفتم عالِم خسته نمیشود
در نهایت هم سکوت میکند.
گفت پس انگیزشی بگو فارغ از اینکه صرفا آنها را خسته تصور کنی.
شروع به گفتن کردم حس کردم کسی پشت سرم نشست.
تمرینمان جدی بود.
یک دقیقه ام که به پایان رسید برگشتم.
یکی از دوستان ما بود که کمی دیر بر سر قرار حاضر شد.
دیروز از من خواست یک سری عکس زیبا که در تلفنم ذخیره دارم برایش بفرستم.
حدود ۱۵ عکس بود که ارسال کردم.
و نتیجهاش شد این عکس و این صدا...
البته اگر میدانستم درحال ضبط صداست،کمی بهتر میگفتم،
و در انتخاب و ارتباط واژه ها بیشتر دقت میکردم.
اما،
گفتنی ها را گفتیم
شنیدنش با تو...
راستی!
پناه بر تو، که بی واژه مرا میشنوی را یادت هست؟
لا ادری/ هیچکس
بسم ربی الله قصه این ویدئوکست به آنجا برمیگردد که با یکی از دوستان مشغول تمرین گفت و گوها و پیامهای
اما چقدر بابت تک تک واژه هایی که میگوییم و مینویسیم و میاندیشیم، امتحان میشویم
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم ربی الله
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
چه میدانستم این دریا چه موج خون فشان دارد؟
#یارالی
بسم ربی الله
ظهور،
آن ابتدایِ محبوبِ رهابخشِ روح از محدودِ فانی.
آن حیاتِ طیبه و آن وعدهی صادقِ نورانی.
چگونه درک خواهد شد؟
در خواب؟
در بیداری؟
یا حیات مادی؟
اصلا آیا لایق دیدار میشود؟
چه نمیدانمهای بسیار و چه تشنگیهای فراوانِ خفته بر روحِ پر تلاطمِ ناآرامِ اینروزها...
آه!
ماه را ببین!
چقدر شبیه تو به تک تک واژه ها دل میدهد.
به راستی، تو ظهور را چگونه میدانی؟
اصلا چه دیدهای؟ چه شنیدهای؟ چه فهم کردهای از آن صبحِ برای همیشه بودنت؟
و تو ای ماه،
رقابت نکن.
بگذار همان مجنون قصههای آسمان بمانی.
اینجا
در این اندیشه،
جای تو نیست...
لا ادری/ هیچکس
بسم ربی الله
اما مادرم.
او که امروز را با زبان روزه وضو میگیرد، نماز استغاثه میخواند، زیارت عاشورا را زمزمه میکند،
منتظر مینشیند تا ساعت ۸ صبح شود.
راس ساعت ۸، میرود تا رای خود را به صندوق بیندازد.
با حالت مزاح میگویم تا ۱۲ شب فرصت هست، چقدر برای فتح صندوق های رای عجله داری.
مادر پاسخ میدهد، رای تکلیف شرعی است. مثل نماز است. باید اول وقت اداء شود.
تسبیح را به دست میگیرد.
نذر کرده است که اسلام یاری شود.
او که جان من است...❤️
اما
جای آنانکه نیستند
و او که نیست
و سید عزیزمان،
خالی است. بسیار خالی است...
این پیام رو دوبار بخون
چون من درمورد باور به ارزشهای اسلامی، ملی و انقلابی، روحیه جهادی صحبت نمیکنم
#رتبه_بندی