عمیقا به این فکر میکنم که گاهی درباره اینکه کدام لحظات نامش «زندگی» است، اشتباه میکنیم. آن لحظات غیرمعمول و گاه آمیخته به رنج که گمان میکنیم کوتاه است و گذرا و مقدمهای است برای زندگی واقعی؟ یا همان زندگی روزمره و پایدار و باثبات که همه چیزش روی حساب و کتاب و مطابق پیشبینی است؟
نام کدام را "زندگی" بگذاریم؟
و.ی@la_tora
ما داغهایمان را به دوش میکشیم
و با زخمهایمان حرکت میکنیم؛
درست مثل آن مجاهدی که یکّه و تنها در واپسین لحظات عمرش دست مجروحش را به تنش بست؛
تنها سلاح باقیماندهاش را به سمت استکبار نشانه گرفت
و دست از الهام بخشی نکشید.
فاطمهرایگانی، در دیدار بانوان با رهبرانقلاب. ۱۴۰۳/۹/۲۷
نِعمَ العَونُ الصَّمتُ في مَواطِنَ كثيرَةٍ وإن كُنتَ فَصِيحا.
اماممجتبیعلیهالسلام
درباره اوقات تلخ پایان تعطیلات
گفت: کسیکه واقعاً شاد است، هیچوقت بلند بلند نمیخندد. خندهی بلند اغلب برای پنهان کردن یک افسردگی درونی است. مثل افسردگی در ساعتهای پایانی یک تعطیلات که آدم را به دست و پا زدن برای یک شادی مضحک وا میدارد. نکند زمان بگذرد و من به اندازه کافی شاد نبوده باشم!
من بهیاد کسانی میافتم که در راه بازگشت از شمال، با اضطراب آخرین ساعتهای فراغتشان را میگذرانند... با پایکوبی دسته جمعی کنار جادهها و جیغ کشیدن و بوق زدن در تونلها...
شادی، کالایی نیست که با خرج کردن پول و زمان، بدست آید؛ شادی با فائق آمدن و چیره شدن بر زمان بدست نمیآید. تلاش برای شاد بودن مساوی است با اضطراب و نهایتا افسردگی. شادی از دست کسی که برای بهدست آوردنش دستوپا میزند، فرار میکند.
بهجت و انبساط خاطر حقیقی، نه نسبتی با "تعطیلی" دارد و نه دارایی و نه حتی فراغت از کار. شادی حقیقی از چشمه درون میجوشد. در هنگام "انس" و نه در "نسیان".
#داستان_فراموشی
@yaminpour
من پیش از این بارها گفته بودم که التماس شکوه زندگی را فرو میریزد. تمنّا، بودن را بیرنگ میکند. و آنچه از هر استغاثه به جای میماند ندامت است.
ن.ا
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این عاقبتِ سستی و شلبازی در فهم و انجام وظیفهمون وسط جنگه!