لبیکیامهدی³¹³ 🇵🇸
و أنَا أبحَثُ عنِّي؛ وَجَدْتُكَ یٰا حُسین . . .
و هنگامی که در پیِ خودم بودم تــو را یافتم، یا حسین.. :)
سلام اعضای محترم کانال لببیک یا مهدی🤍
از امروز به بعد رمان جذاب ِسجاده عشق داخل ِکانال ، پارت گذاری میشه .🙂✨
خب بریم برای پارت گذاری رمان جذابمون😍
روزی ۲ الی ۳ پارت تقدیم نگاه زیباهتون میشه ^^
بسم آنکه آفرید قلم را تا بنویسیم از عشق، از قرار هایِ بی قرار، از زندگیِ بی شیله پیله ای که میچرخدُ میچرخد تا چرخش سردرد را بر همه حاکم کند
و اینکه باختن را شرطی برایِ بیقراریُ نا امیدی دانست، شرطِ نابودیِ عشق است
بنویسیم از وجدانِ امیر علی هاُ
صبرُ شکیباییِ زینب ها
تقدیم به پیشگاهِ بانویِ بزرگوارِ تاریخ ِ اسلام، حضرتِ ام المصائب بانو زینبِ کبری و رقیه خاتون
••••••••••••••••••••••••••••••••••••
با بی حوصلگی از سلفِ دانشگاه میزنم بیرون و به سمتِ کلاس میرم
هر وقت به تایمِ کلاسِ استاد محبی میرسید اعصابم خورد میشد
اون همیشه اعتقاداتِ بقیه رو موردِ هدف قرار میداد
رویِ صندلیم نشستمُ مشغول صحبت با نبات شدم ک استاد وارد شد
به احترامش بلند شدیم
_درود، کتابتون رو باز کنید
درسِ فلسفه رو باز کردیمُ استاد شروع کرد به درس دادن
تایمُ آخرِ کلاس بود که با تمسخر گفت
خانومِ راد، بنظرتون مذهبیا عاشق میشن؟
سرمو بلند کردمُ به موهایِ جو گندمیش خیره شدمُ بعد بلند شدم و گفتم
استاد؟ عشق؟ از عشق بگم؟ اینکه هر موجودی عاشقِ، وقتی خدا خودش روحشو در ما دمیده بهش نگم عشق؟ وقتی خدا برایِ بندش بزرگترین کتابُ نوشته نگم عشق؟ عشق؟ مثِ نخِ تویِ پولِ، نباشه هیچ ارزشی نداره
برایِ ما مذهبیا، عشق ارزشمند ترین چیزه استاد
انقد قشنگه که حتی یک ثانیه ام نمیتونیم چشممونو بچرخونیم
ماها که عاشق شیم، عشقمون قشنگ تره
چون ارزش قائلیم استاد
ارزش.
با تمسخر نگاه کردُ میخاست چیزی بگه که زنگِ پایانِ کلاس مانعش شد
نگاهی به یاوری کردم که سرشو پایین انداخته بودُ هیچ عکس العملی نشون نداده بود
وسایلم رو جمع کردمُ از کلاس بیرون اومدم که صدایِ پیامک ِ گوشیم حواسمو پرت کرد
با خوندنِ پیامک، لبخندِ آرامش بخشی زدمُ به سمتِ خونه حرکت کردم
....
سجادهٔ_عشق
#پارت۲
تویِ اتوبوس نشسته بودم که بازم نگاهی به پیام کردم
: سلام خانومِ راد، یاوری هستم، امیر علی
ببخشید میدونم انتظار داشتید من هم از صحبتاتون حمایت کنم ولی اگه من صحبت میکردم شاید فکرایِ درستی درموردِ شما نمیشد
ممنون بابتِ صحبتاتون
و تفسیرتون درموردِ عشق
یا علی
با خودم گفتم زشته جوابشو ندم
پس جواب دادم
سلام، ممنون، نه مشکلی نیست
یا علی
••
کلید انداختم و درِ خونه رو باز کردم، طبقِ معمول مامان خونه نبود
: سلام بابا، خوبی؟ بابا امروز تویِ دانشگاه بازم استاد محبی شروع کرد به تیکه انداختن، البته نگران نباش، خیلی مودبانه جوابشو دادم
آره یکم جاخورد از جوابم ولی خب اونم بی احترامی کرد
خب بابا ببینیم مامان غذا چی گذاشته برامون
به به، ماکارونی داریم نهار من برم لباسامو عوض کنمُ بیام
نگاهی به قابِ عکسِ بابا کردمُ لبخند زدم
خب من عادت داشتم ک همیشه با قابِ عکسش حرف بزنمُ دردُ دل کنم
از وقتی که تصادف کردُ فوت شد
حقوقش بود، ولی مامان بازم کار میکرد
مامان آدمِ صبوری بود و مشکلات رو بروز نمیداد
•••••••
نویسنده: دالگاف
8.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خادمهای پرحاشیه اربعین
وقتی به صاحب موکب میگی سیرم و موکب قبلی خوردم:))
کجای دنیا رو دیدی اینجوری خدمت کنند
رحمت الله به عشاق اباعبدالله..❤️🩹
11.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درجهـان غیر حسیـن
خبـرے نیست کـہ نیست...❤️🩹