✍فرشتگان به یاری امام عصر علیه السلام می آیند.
✔️ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻣﺤﻤّﺪ ﺑﻦ ﻋﺎﻣﺮ، ﺍﺯ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﺑﻦ ﺳﻌﺪ، ﺍﺯ ﺳﻌﺪﺍﻥ ﺑﻦ ﻣﺴﻠﻢ، ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﺑﺎﻥ، ﺍﺯ ﺍﺑﺎﻥ ﺑﻦ ﺗﻐﻠﺐ، ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﻰ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﮔﻮﻳﺎ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻢ ﺣﻀﺮﺕ ﻗﺎﺋﻢ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺑﻠﻨﺪﻯ ﺷﻬﺮ ﻛﻮﻓﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺯﺭﻩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠّﻪ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠّﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻦ ﻧﻤﻮﺩﻩ، ﭘﺲ ﺯﺭﻉ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺧﻮﺩ ﺣﺮﻛﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺕ (ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ) ﺍ ﺑﺮ ﺑﺪﻥ ﺍﺣﺎﻃﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﺪ، ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﺯﻳﺮ ﻫﻮﺩﺟﻰ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺒﺮﻕ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺒﻰ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﻯ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺳﻔﻴﺪﻯ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﭘﺲ ﺍﺳﺐ ﺣﺮﻛﺘﻰ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺍﻫﻞ ﻫﺮ ﺷﻬﺮﻯ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﺍﻛﺐ ﻭ ﻣﺮﻛﺐ ﺑﺎ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺷﺎﻥ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﭘﺮﭼﻢ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭ ﺳﻠّﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﻠﺎﺩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ، ﻋﻤﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﭘﺮﭼﻢ ﺍﺯ ﻋﻤﻮﺩ ﻋﺮﺵ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺮ ﺑﻘﻴﻪ ﺁﻥ ﻧﻘﺶ ﻧَﺼْﺮٌ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻠّﻪِ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻥ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮ ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﻭﺩ ﻧﻤﻰ ﺁﻳﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺁﻥ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﻪ ﺍﻫﺘﺰﺍﺯ ﻭ ﺣﺮﻛﺖ ﺩﺭ ﻣﻰ ﺁﻳﺪ ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺀﻣﻨﻰ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﻰ ﻣﺎﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﻗﻠﺒﺶ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺁﻫﻨﻰ ﺳﺨﺖ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﻮﺀﻣﻨﻰ ﻧﻴﺮﻭﻯ ﭼﻬﻞ ﻣﺮﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻧﻴﺰ ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺀﻣﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﻰ ﻣﺎﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺡ ﻭ ﺳﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺵ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻭﻗﺘﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻫﻞ ﻗﺒﻮﺭ ﻳﻚ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﻫﺎ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﻗﻴﺎﻡ ﻗﺎﺋﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻭ ﺳﻴﺼﺪ ﻭ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮﺁﻭﺭﻧﺪ. ﺭﺍﻭﻯ ﻋﺮﺽ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ: ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻧﻨﺪ؟ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ: ﺑﻠﻰ، ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ:
✔️ﺍﻟﻒ: ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﻮﺡ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺩﺭ ﺳﻔﻴﻨﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
✔️ﺏ: ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﺇﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻗﺘﻰ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.
✔️ﺝ: ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺑﻨﻰ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﺷﻜﺎﻓﺖ.
✔️ﺩ: ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻴﺴﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﺣﻘﺘﻌﺎﻟﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺮﺩ.
✔️ ﻩ: ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﺴﻮّﻣﻴﻦ (ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪﻩ) ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﺮﺩﻓﻴﻦ (ﺑﻌﻀﻰ ﺗﺎﺑﻊ ﺑﺮﺧﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﻨﺪ).
✔️ﻭ: ﺳﻴﺼﺪ ﻭ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺣﺎﺿﺮ ﮔﺸﺘﻨﺪ.
✔️ ﺯ: ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻗﺘﺎﻝ ﺩﺭ ﺭﻛﺎﺏ ﻫﻤﺎﻳﻮﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﭘﺲ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺫﻥ ﻗﺘﺎﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺸﺪ ﭘﺲ ﻛﻨﺎﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎ ﻫﻴﺌﺘﻰ ﮊﻭﻟﻴﺪﻩ ﻭ ﺣﺎﻟﻰ ﺣﺰﻳﻦ ﻭ ﻏﻤﮕﻴﻦ ﺑﺎﻗﻰ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺗﺎ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﻀﺮﺕ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺭﺋﻴﺲ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﺯﺍﺋﺮﻯ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﻭﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻟﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﻭﺩﺍﻉ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻳﻌﺘﺶ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﻧﺸﺪﻩ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻋﻴﺎﺩﺗﺶ ﻣﻰ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﻭ ﻣﻴّﺘﻰ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﺵ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺶ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﻃﻠﺐ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻗﻴﺎﻡ ﻗﺎﺋﻢ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻭﻗﺘﺶ ﺧﺮﻭﺝ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺍﻟﻠّﻪ ﻋﻠﻴﻪ.
📓کتاب کامل الزیارات_باب۴۱_حدیث۵
✨﷽✨
⚜حکایتهای پندآموز⚜
✨شکرنعمتنعمتتافزونکند ...✨
✍مسمع نقل می کند: ما در سرزمین منی محضر امام صادق بودیم، مقداری انگور که در اختیار ما بود، می خوردیم، گدایی آمد و از امام کمک خواست. امام دستور داد یک خوشه انگور به او بدهد! گدا گفت: احتیاج به انگور ندارم اگر پول هست بدهید! امام فرمود: خداوند به تو وسعت دهد. گدا رفت و امام چیزی به او نداد.
گدا پس از چند قدم که رفته بود پشیمان شد و برگشت و گفت: پس همان خوشه انگور را بدهید! امام دیگر آن خوشه را هم به او نداد. گدایی دیگری آمد. امام سه دانه انگور به ایشان داد. گدا گرفت و گفت: سپاس آفریدگار جهانیان را که به من روزی مرحمت کرد خواست برود، امام فرمود: بایست! (برای تشویق وی) دو دست را پر از انگور نمود و به او داد. گدا گرفت و گفت: شکر خدای جهانیان را که به من روزی عطا فرمود.
امام باز خوشش آمد، فرمود: بایست و نرو! آن گاه از غلام پرسید: چقدر پول داری؟ غلام: تقریباً بیست درهم. فرمود: آنها را نیز به این فقیر بده! سائل گرفت. باز زبان به سپاسگزاری گشود و گفت: خدایا! تو را شکر گزارم، پروردگارا این نعمت از تو است و تو یکتا و بی همتایی. خواست برود، امام فرمود: نرو! سپس پیراهن خود را از تن بیرون آورد و به فقیر داد و فرمود: بپوش! گدا پوشید و گفت: خدا را سپاسگزارم که به من لباس داد و پوشانید. سپس روی به امام کرد و گفت: خداوند به شما جزای خیر بدهد. جز این دعا چیزی نگفت و برگشت و رفت.
📜راوی می گوید: ما گمان کردیم که اگر این دفعه نیز به شکر و سپاسگزاری خدا می پرداخت و امام را دعا نمی کرد، حضرت چیزی به او عنایت می کرد و همچنان کمک ادامه می یافت. ولی چون گدا لحن خود را عوض کرد بجای شکر خدا، امام را دعا نمود به این جهت کمک ادامه پیدا نکرد و حضرت احسانش را قطع نمود.
📚 بحار جلد7 صفحه285 و ج12 ص341
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🌹#داستان_آموزنده
روزی مردی بغدادی از بهلول پرسید: جناب بهلول من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟ بهلول جواب داد: آهن و پنبه.
آن مرد با سرمایه خود مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود و پس از چند ماه فروخت و سود فراوانی برد و ثروتمند شد.
مدتی بعد آن مرد باز هم به بهلول برخورد؛ این بار به او گفت: «بهلولِ دیوانه» من چه بخرم تا منافع ببرم؟
بهلول این بار گفت پیاز و هندوانه بخر.
آن مرد این بار با تمام سرمایه خود پیاز و هندوانه خرید و انبار نمود؛ پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانههای او پوسید و از بین رفت و ضرر فراوانی کرد.
فوری به سراغ بهلول رفت و به او گفت بار اول که با تو مشورت نمودم، گفتی آهن بخر و پنبه ، که سود زیادی بردم؛ ولی دفعه دوم این چه پیشنهادی بود که کردی؟ تمام سرمایه من از بین رفت!
بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول مرا صدا زدی آقای شیخ بهلول! و چون مرا شخص عاقلی خطاب نمودی من هم از روی عقل به تو دستور دادم؛ ولی دفعه دوم مرا بهلول دیوانه صدا زدی، من هم از روی دیوانگی به تو دستور دادم.
مرد از رفتار و بیادبی که در زمان پولدار بودن داشت خجل شد و رفت.
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب !
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش بر همه آفاق زد ...!
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🌸🍃🌸🍃
فقر چیست ؟؟
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
دوتا ﺍﻟﻨﮕﻮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ دوتا ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺖ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ:
استفاده لوازم آرایشی برای یک دختر از نخ دندانش زودتر تمام بشه
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﻓﺨﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻭ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻄﯿﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﻔﻆ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﻭﻧﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﯽ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻟﯽ ، ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺟﺮأﺕ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ”ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ”..
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻭﺭﺯﺵ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﮐﻤﮏ
ﺑﮕﯿﺮﯼ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﺭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺘﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﺖ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﺨﭽﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﻪ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﮐﻤﮑﻪ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ.
فقر واقعی نداشتن فرهنگه ...
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✍انسان سه گونه میمیرد:
🔴مرگ روح
🔴مرگ وجدان
🔴مرگ جسم
👈مرگ روح یعنی :
شکستن وقار و غرور یک انسان به
دست دیگری...
👈مرگ وجدان :
یعنی استفاده از انسانها برای
مقاصد شخصی بدون هیچ گونه
پشیمانی و ترحمی...
👈مرگ جسم :
یعنی ایستادن نفس و تپش قلب...
دردناکترین مرگ ها، مرگ روح است
وحشتناک ترین مرگ ها، مرگ وجدان
و آسان ترین مرگ ها مرگ جسم!
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✨﷽✨
⚜حکایتهای پندآموز⚜
«تو دلداده ی او باش، او به مشکلاتت رسیدگی میکند ....» امام زمان ارواحنافداه فرمودند: وظیفه ی ماست که به محبین مان رسیدگی کنیم ....
✍حکایتِ دلدادگی یک جوان شیعه ی ایرانی به دختر دانشجوی مسیحی است، خانمی که ماجرای شنیدنی خودش را اینچنین بیان میکند : من مسیحی بودم تا روزی که یکی از دانشجوهای ایرانی به خواستگاریم آمد. او گفت من شیعه هستم و شرط ازدواجم با شما این است که شما هم شیعه شوید. فرصتی خواستم تا پیرامون اسلام و تشیع تحقیق کنم. بعد از تمام تحقیقاتم همسرم هم پزشک شده بود.
خیلی کمکم کرد و همه ی مسائل برایم حل شد جز یک مسأله و آن موضوع طول عمر امام زمان (علیه السلام) بود. ما با هم ازدواج کردیم و بعد از چند سال به حج مشرف شدیم. در منی که برای رمی جمرات می رفتیم، همسرم را گم کردم. از هر کس با زبان انگلیسی نشانی می پرسیدم، نمی دانست. خسته شدم و گوشه ای با حال غربت نشستم. ناگهان آقائی در مقابلم آمد که با لهجه ی فصیح انگلیسی صحبت می کرد. به من گفت: بلند شو برویم رمی جمرات را انجام بده. الآن وقت می گذرد. بی اختیار دنبالش راه افتادم و رمی جمرات را انجام دادم. بعد از رمی جمرات، آن آقا مرا به خیمه رساند. خیلی از لطفش تشکر کردم.
او به هنگام خداحافظی فرمود:
👈«وظیفه ی ماست که به محبان خود رسیدگی کنیم».
👈«در طول عمر ما شک نکن».
👈 «سلام مرا هم به دکتر برسان».
برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود
دستهای خویــش و دامـان توام آمد به یاد
📚نقل از کتاب میرِ مهر صفحه355
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ_تصویری
📺سخنرانی استاد عالی
✍️موضوع: درس اخلاقی پیامبر اکرم(ص) برای مدیران امروز!
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✍#از_شیطان_بشنوید
هنگامی که حضرت نوح کشتی را ساخت و انواع حیوانات را در آن جای داد، الاغ از کشتی بیرون ماند. هر چه نوح او را وادار میکرد سوار نمیشد، بالاخره خشمگین شد و گفت: سوار شوای شیطان! شیطان این سخن را شنید و خود را در پی الاغ آویزان کرد و داخل کشتی شد. حضرت نوح خیال میکرد شیطان سوار نشده، همین که کشتی به حرکت در آمد چشم نوح به شیطان افتاد که در صدر کشتی نشسته بود، پرسید: چه کسی به تو اجازه داد؟ گفت: مگر تو نگفتی سوار شو ای شیطان. آن گاه گفت: ای نوح! تو بر من حقی داری و بر من نیکی کرده ای، میخواهم آن را جبران کنم. نوح پرسید: آن خدمت چه بوده؟ در پاسخ گفت: تو دعا کردی قومت به یک ساعت هلاک شدند، اگر این کار را نمیکردی من حیران بودم با چه وسیله ای آنها را منحرف و گمراه کنم و تو مرا از این زحمت راحت کردی. حضرت نوح دانست شیطان او را سرزنش میکند. او بعد از طوفان، پانصد سال گریه میکرد؛ از این رو «نوح» لقب گرفت و پیش از آن «عبد الجبار» نام داشت. خداوند به او وحی کرد که سخن شیطان را گوش کن. نوح به شیطان گفت: آنچه میخواستی بگویی بگو. گفت: تو را از چند خصلت نهی میکنم: اول این که از کبر پرهیز کن؛ زیرا اولین گناهی که نسبت به خداوند انجام شد همین کبر بود؛ چون پروردگار مرا امر کرد به پدرت آدم سجده کنم، اگر تکبر نمیکردم و سجده میکردم مرا از عالم ملکوت خارج نمی کردند. دوم از حرص دوری کن؛ زیرا خداوند تمام بهشت را برای پدرت آدم مباح گردانید و فقط او را از یک درخت نهی کرد؛ اما حرص، آدم را واداشت تا از آن درخت بخورد و دید آنچه باید ببیند. سوم، هیچ گاه با زن بیگانه و اجنبی خلوت مکن؛ مگر این که شخص ثالثی با شما باشد. اگر بدون کسی خلوت کنی من در آن جا حاضر میشوم و آن قدر وسوسه مینمایم تا خطا کنی. خداوند به نوح وحی کرد که سخن شیطان را قبول کن.
📙پند تاریخ 3/ 31. 30 ؛ به نقل از: الأنوار النعمانیه / 81
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
✍#نتیجه_ی_فاش_کردن_راز!
سدید الدین محمد عوفی در جوامع الحکایات مینویسد: ابراهیم مدبر میگوید: در آن وقت که امیرالمؤمنین مأمون به روم رفته بود، روزی سوار بود و او را اسفهسالاری بود «عجیب» نام. گفت: یا عجیب! میخواهم که اسب با تو بدوانم تا بنگرم که اسب تو چگونه میرود. پس هر دو اسب را بتاختند، چندان که از نظر خواص دور شدند. مأمون عجیب را گفت: غرض من آن بود از این مسافت که مرا با توستری بود و [خواستم] با تو خالی کنم و بگویم. بدان که من از این برادر خود معتصم اندیشه میکنم. باید که پیوسته احوال مرا مراقبت کنی و در محافظت من حزم (احتیاط) به جای آری. «عجیب» خدمت کرد و چون بازگشتند و چندی برآمد، عجیب فرصت طلبید و این معنی نزد معتصم حکایت کرد. معتصم از وی منت داشت و زندگانی به حزم کردن گرفت، چندان که نوبت خلافت به معتصم رسید و اول روز که به خلافت بنشست، بفرمود تا عجیب را بگرفتند و فرمود که سیاست کنند. عجیب گفت: یا أمیرالمؤمنین! گناه من جز اخلاص و هواداری تو چیست؟ گفت: گناه تو فاش کردن راز برادرم بود و سری که با تو گفت نگاه نداشتی و مرا به تو چه اعتماد بود پس از این؟ پس در حال «عجیب» را بکشتند و افشای آن سر، سر او را از مصاحبت تن معزول کرد.
📙 جوامع الحکایات / 234.
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
33.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ پست ویژه
👤 کلیپ آخرالزمانی
📝 آیا حوادث آخرالزمان با کرونا ارتباطی دارند
نشردهنده پست های#مهدویی باشیم
🌍 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج
گلچین کلیپ های مهدوی،مذهبی،بصیرتی🌺
نشردهنده پست های#ارزشی باشیم🙏
🌍لبیک یامهدی (عج)🌎
🌸 @labeik_ya_mahdi
🌷 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌷
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#محرم_و_مهدویت
▪️حجت الاسلام نائینی
🌤آرزوی ظهور مقدماتی میخواد...
🌸🍃
گلچین کلیپ های مهدوی،مذهبی،بصیرتی🌺
نشردهنده پست های#ارزشی باشیم🙏
🌍لبیک یامهدی (عج)🌎
🌸 @labeik_ya_mahdi
🌷 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ قلب قرآن ❤️🌿
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
گلچین کلیپ های مهدوی،مذهبی،بصیرتی🌺
نشردهنده پست های#ارزشی باشیم🙏
🌍لبیک یامهدی (عج)🌎
🌸 @labeik_ya_mahdi
🌷 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌷