ݪَبْݒَࢪ
گم شده.
انقدر نمایشنامه خوندم.
به آب نگاه میکنم یاد یک تراژدی می افتم.
الان گفتی دستمال یاد دستمالِ مادرِ اتللو افتادم که داد به معشوقش دزدمونا.😐💔
خیلی حریر بیتحمل هستم؛ با شما پوستکلفتها و گستاخها دووم نمیارم، پژمرده میشم، میمیرم.