تو پارک نشسته بودم یه پسربچه اومد پیشم گفت بابام یه قاتله، دیشب یکیو با چاقو سربرید،
باباش از اون ور اومد خیلی موقر و متین معذرت خواهی کرد و توضیح داد که دیشب یه خروس رو قربونی کردم، بچمون هم متاسفانه دیده و از صبح برا چند نفر تعریف کرده،
گفتم نه بابا مشکلی نیست، اتفاقا اصلا نترسیدم و فهمیدم موضوع چیه.
گفت: خلاصه که معذرت میخوام، الان میتونین از درخت بیاین پایین یا زنگ بزنم اتشنشانی؟
》خلافکار《
ولادت امام محمد باقر علیهالسلام و حلول ماه پر برکت رجب مبارکتون باشه.🌿🌙✨
ان شاء الله در سایه حضرت حجت روحی لتراب مقدمه الفداء عاقبت بخیر، شاد و سربلند باشید.❤️🔥
امروز خوشگل و غمگین هستم.
آیا ترجیهم این است که زشت و خوشحال باشم؟
من زشت و خوشحال هم بودم، فرقی بینشان نیست.
اتفاقا روزهایی که غمگینم زشت هم هستم.
اینکه میگویم خوشگل و غمگین صرفا یک ایده است.
خوشگل تر از دیروز یا غمگین تر از دیروز؟
به واقع یک دلزده ی آزرده خاطرم.
درد ساق پا هم اینجا حرفی برای گفتن ندارد.
یا تاندونِ پاره شده ی شانه ام که دیشب سردش شده بود و درد گرفته بود.
هیچکدام. مزخرفند، صرفا درد برای این است که کمی بگویی خداراشکر روحم سالم است.
قسم میخورم محل دردتان خنده اش میگیرد با این جمله.
خنده ی غمگین و این مزخرفات نه.
خنده ای به مثابه زمین خوردن دختری جلوی چهار لاتِ الدنگِ بی پدر و مادر.
چرا برای آن چهار لات انقدر صفت گذاشتم؟
چون اگر الدنگ نبودند لات نبودند.
و اگر بی پدر و مادر نبودند، خنده سر نمیدادند.
روح که آزرده باشد و فکر هم درگیرش، سخت تر میشود. گاه میشود روح ادمی خسته است اما خب حواله اش میدهد به یکی از مفاصلش.
حالا کتف یا زانو به اختیار خودتان است، من را درگیرش نکنید.
روح من دلزده از این دنیاست.
از روزهایی که میگذرانم و در این ۲۳ سال؛ اگر بخواهم خیلی خودمانی و بی رودربایستی بگویم: هیچ گهی نخورده ام.
کمی دیگر بنویسم یحتمل که نه قطع به یقین گریه ام میگیرد.
کاش میشد قلبم را در بیاورم و کناری بگذارم.
مثلا داخل یک پلاستیک فریزر سرش را هم قبل از گره زدن باز کنم و کمی داخلش خون بالا بیاورم تا قلب نَپلاسد.
بندازمش توی کمد، آن بالا پشت کتاب هایم بگذارم تا دست کسی به آن نرسد.
خواستمش، بیرون بیاورمش، پلاستیک را پاره کنم و قلب را سر جایش بگذارم. یا قورتش میدهم یا دوباره با چاقویم قفسه ی سینه ام را
برشی دهم و کمی با فشار دست هایم بشکنمش تا راهی برای گذاشتن قلب باز شود.
دوباره جوش میخورد. جوش نخورد هم بدرک.
این همه شکستگی و زخم هست، مگر مُرده ام؟
استاد میگوید: امیرالمومنین علی علیه السلام فرموده اند: هنگامی که به ارزویت برسی عجل هم میرسد.
جانِ بی ارزش خودم، خانواده ام و عزیز ترین کسانم فدایِ مولا علی علیه السلام.
من میروم امروز کمی قدم بزنم شاید بتوانم کمی از خودم را بکشم.
#روز_نوشت
ݪَبْݒَࢪ
وقتی موضوعی که کل روز وانمود کردی یادت رفته شب میاد یقهات رو میگیره.
اون لیوان توی کیسهی برنج:
گاهی وقت ها مراعات را باید گذاشت کنار،
با یک آپرکادِ سنگین زد زیر چانه ی فرد مورد نظر.
دوستی ای بوده است؟ میماند اما همیشه نباید رودربایستی داشت.
من بر این باورم. رفاقت اگر رفاقت باشد میماند، حتی بعد از اینکه از رینگ خونی مالی بیرون آمدی؛ البته اگر آن صمیمیت از نطفه، رفاقت رشد کرده باشد.
#من