eitaa logo
ݪَبْݒَࢪ
160 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
813 ویدیو
7 فایل
-بسم الله - سلام بر شمایگان. لبپر به ظرفی میگن که گوشه ای از اون شکسته باشه. منتظر پستای خیلی مرتب و شیک نباش، اینجا همه چی درهمه/من همونی ام که مامانت میگه باهاش نگرد🕶😂 گلادیاتور
مشاهده در ایتا
دانلود
892.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده آره؟ چیشد ازگل؟ @khastegarybazi
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانالایی که زیر صدهزارنفرن دل ندارن ایتا خانوم؟🙂 @khastegarybazi
سلام
ععههه باز شده😁😁
دلم براتون تنگ شده بود.😔😁
هدایت شده از • گل نِسا •
آخرین شب و آخرین ساعات از ماه زیبای رجبه.. توصیه شده این ماه هر روز و شب ۷۰ مرتبه این ذکر استغفار گفته بشه و بسیار پرفضیلته: " استَغْفرُاللهَ و اتُوب الَیه " حالا اگر شما ام مثل من هرروز نتونستید بگید، از این ساعت‌های پایانی خودتونو محروم نکنید و هرچقدر که میتونید استغفار کنید. برای دوستاتون هم بفرستین🌸 - استَغْفرُاللهَ و اتُوب الَیه - استَغْفرُاللهَ و اتُوب الَیه - استَغْفرُاللهَ و اتُوب الَیه 《 @Goll_Nesa
بسم الله. چرا الان که ساعت شش و هشت دقیقه صبح است و خورشید هم هنوز زیر پتو دارد از پهلوی راست به پهلوی چپ میچرخد، من باید بیدار باشم و درس بخوانم؟ شاید بگویید بیدار شده ام تا برای بار چهارم مرور کنم جزوه را. یا احتمال دیگری که میشود داد این است که علاقه ام به این درس زیاد است. و یا خیلی از یحتمل های دیگری که میشود در اول جمله ای به کار برد. اما این احتمال به من نزدیک تر است: همه اش را گذاشتم برای شب امتحان و حالا که صبحش است با خمیازه هایی که فکم را از جا در میآورد دارم مثلا درس می‌خوانم. چقدر از این درس بدم که نه ولی خوشم هم نمی آید. در واقع درس خوبی بود. من دوستش داشتم ولی تا حدی معقولانه. نه اینکه بدانم سیاحت نامه ی ابراهیم بیک را چه کسی نوشته است و چرا!؟ یا کدام مترجم باعث شد زبان در ایران به طرز چشمگیری گسترش پیدا کند! حیف که نمیخواهم صبحم را با فحش شروع کنم. بقران که اگر در جنگ تک تیر اندازی لبانش را نزدیک مربع کوچکی کند که لوله ی تفنگش از آن بیرون است و از من بپرسد: بعد از مرگ کی، صالح خط رو از پهلوی به عبری تبدیل کرد؟؟؟؟ و اگر من ندانستم جوابش را یک تیر میانِ ابروهایم بکارد و من با خونم آن دانه ی سرب را آب بدهم. به قرآن که نمیپرسد. یا اصلا بیاییم اینگونه فکر کنیم که آری آمد پرسید و منتظر بود. من جواب درست را دادم و در آن دم و دودِ انفجار فریاد زدم: زادان فرخ. او هم جا میخورد دیگر. میگوید یحتمل از رده بالا هاشان هستم. آن جاست که سرم را میدزدم و از هدشات شدن جا خالی میدهم. خب چقدر حالا که چایی نباتم هنوز ازش بخار بیرون می‌آید درسی نخوانده ام. هیچ دعایی هم جواب نمی‌دهد الان. اینکه مثلا برگه ها پاره شوند؟ گم شوند؟ یا برف بیاید و کنسل شود امتحان؟ نه. صرفا میتوانم دعا کنم تا تمرکز داشته باشم و خمیازه دانم خالی شود تا بتوانم کمی درس بخوانم. خدا کند امتحان کنسل شود. دلم خواب میخواهد. از آن ها که نزدیک بخاری درحالی که سرما به مثابه ویروسی که دارد هر لحظه در خونت بیشتر خودش را می‌رقصاند، با پتو خودت را در خودت مچاله کنی یا حتی یک کش و قوس خوب بدهی به ماهیچه هایت و خمیازه ی شیرینی بیاید و ببردت به مرگ. حالا یکی نیست بگوید سال به دوازدهم روز نوشتی نمی نویسی، حالا که دقایق نمره ای برایت آب دهی میکند و ثمره اش را یک ماه بعد در نمراتم میبینم، داستایوفسکی ای شده ام که خوابش میآید. حالا لبه ی خوابم و طاعونی به جانم افتاده است. میگوید بخواب تهش این است که می افتی دیگر!!! ولی لعنت به این طاعون ها. چرا اصلا آمدم دانشگاه؟ به قرآن در مغزم هم نمیامد که دانشگاه امتحان داشته باشد وگرنه نمی‌آمدم. اصلا من فکر میکردم دو سال است. نه چهار سال. از ناله و شیون که بگذریم، باید چایی نباتم را بخورم، یحتمل به امتحان فکر کنم و بعد درس بخوانم. شاید بدنم با چایی نبات گرم شد و خوابم برد. تهش تا چند روز ناراحتم و گریه میکنم. شاید هم آن خوشی ای را دلم میخواهد که بعد از جلسه ی امتحان به بچه ها بگویم: حاجی دمش گرم چقدر آسون بود. خدا خیر بده استادُ. نمیدانم فقط میدانم خوابم پریده است. @labpar
ݪَبْݒَࢪ
این مود الانم نیست آ.
ݪَبْݒَࢪ
مود الآنم اینه.