یک تجربه ی جالب دارم.
دیگر پره های بینی ام از دستمال کاغذی آزرده شده است.
حالا که به پهلو خوابیده ام.
یک قطره از بینی ام، تا لبه ی پرتگاه آمد.
دست نبردم و دستمالی بر نداشتم.
دیگر طاقتش طاق شد و خودش را از آن بالا چکاند روی زمین.
کلداکس انگار که چند فحش ملس از معشوقه اش خورده باشد، زده است به سیم آخر و دارد اثرش را میگذارد.
شب بخیر.