من بچه که بودم از اینا خیلی دوست داشتم.
مخصوصا صورتیش را.
ولی من یه ام ۱۶ ساچمه ای داشتم.
که مهدی دو تا خریده بود.
یکی برای خودش یکی برای من.
با هم همیشه در حال کشتن افرادِ دشمن بودیم.
اصلا هم از اینا دوست ندارم، الان دوست دارم برم یک کلت بخرم😁
واقعیش را سراغ دارم.
ولی خب واقعیش را بخرم چیکار کنم؟
دوست دارم یکی از این شبه اصل هاش بخرم.
ساچمه ای.
بگذارید برم قیمت کنم.😈
هدایت شده از میم شیعه | ShiaMeme
ناراحتم، غمگین و دل آزرده.
اینکه میگویم دل آزرده یعنی دلم را در دست گرفته اند و زیاد فشارش دادند.
دل را که نباید فشار داد، باید نازش کرد، کمی از لخته خون ها را از رویش کنار بزنی و ببوسیش.
مگر آدمی را صبح حتما باید بیدار کرد؟
نمیشود ده دقیقه بیشتر خوابید؟
ده دقیقه اش را هم خوابیده؟
خب ده دقیقه بیشتر بخوابد.
آن خشمِ دمِ بیداریَم برای این است که انرژی زیادی در من جمع شده است.
اگر گذاشتید خوابم را به دل جلو ببرم که فبها، من آدمی مهربان با صدایی نازک تر و ابریشمی در اول بیداری ام هستم. نگاهی مهربان دارم و خسته از انرژی بسیارم.
اما اگر خواب بر وفق مرادم نبود، میتوانم عربده ای بزنم به قوت حنجره ی مردی تکامل یافته و قمه کش.
اگر این دلِ گنجیشکی و نازکم نبود، مسلما خونی هم هر صبح ریخته میشد.
خواب، مهم ترین عضوی از روزگار من است.
به مثابه مرگ.
گاهی برای فرار از مُردنِ دلم و گاهی برای سنکوب نکردن از خوشحالی.
خواب همیشه خوب است.
گاهی هم بد، مثلا اگر حوالیِ اذان مغرب بخوابی، پدرت در میآید.
چشمها میشود دو چشمِ یک گرگینه.
خلق و خو هم، گرگِ زخمی از رفیق.
کاملا انسان به مثابه خونِ خورده شده میشود.
شب ها اگر زود بخوابم، صبح ها ساعت ۶ هم که بیدارم کنند یک پِلِته ام.
یک پِلِته که میتواند بیشتر بخوابد، میل هم دارد اما زندگی را ترجیح میدهد و تا شب پِلِته باقی میماند.
از خانواده ی محترمم تقاضا دارم، خواهان یک پِلِته باشید؛ تا یک گرگینه ای که خونتان را در شیشه کند.
ارادتمند شما: فرزند کوچک و گرگینه ی شما، فاطمه.
#روز_نوشت
@labpar