eitaa logo
ݪَبْݒَࢪ
160 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
811 ویدیو
7 فایل
-بسم الله - سلام بر شمایگان. لبپر به ظرفی میگن که گوشه ای از اون شکسته باشه. منتظر پستای خیلی مرتب و شیک نباش، اینجا همه چی درهمه/من همونی ام که مامانت میگه باهاش نگرد🕶😂 گلادیاتور
مشاهده در ایتا
دانلود
الحمدلله که در این نقطه‌ی تاریخ، طرف آمریکای بچه‌باز و اسرائیل بچه‌کش نایستادیم که اگر نبود مجاهده‌ی امام با نفس خودش در پیری و جوانی، طرف اونها بودیم. الحمدلله که حافظ کشورمونیم. الحمدلله که در صراط انبیا هستیم که نه مزدی از ما خواستن و نه به باطل دعوت کردن و فقط خواستن آسمان و زمین آسمانی رو فراموش نکنیم و مبتنی بر این آگاهی، تدبیر کنیم. الحمدلله که در خاورمیانه و در این عصر و این کشور بدنیا اومدیم و زندگی می‌کنیم. الحمدلله که خمینی کبیر رو در حد قطره‌ای از دریا هم که شده می‌شناسیم. الحمدلله که افضل شاگردانش جانشینش شد. الحمدلله که انتظار ظهورمون، انتظار عاشوراییه. الحمدلله که امید دل کودکان غزه هستیم. الحمدلله که رهبران ما تجلی فضائل انسان هستن و رهبران دشمنان ما جرثومه‌ی رذائل. الحمدلله که اراده‌ی خدا به‌واسطه‌ی ما در علم و تکنولوژی زمانمون جاری شد همون لحظه‌ای که طهرانی مقدم پای اولین لانچ موشکمون فریاد زد «الهی میدانیم که قادر مطلق تویی... پروردگارا دشمنان خودت را به دست ما مجازات کن... » @ShiaMeme🇮🇷|
😎
هدایت شده از حامد کاشانی
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ
بسم الله با صدای فاطمه گفتن بابا چشم هام را باز کردم. سریع، ساعت را در میانه ی کش و قوسی که به عضله هام دادم؛ نگاه کردم. هنوز پنج دقیقه به هشت مانده بود. بابا: بلند شو بابا، شما ساعت چند قراره بری؟ پاهایم را زیر پتو بردم: نه و نیم. هشت بیدار میشم، گوشیم زنگ میخوره. یکم فقط یکم! به پهلوی راست شدم و پنج دقیقه بعد با صدای آقا که از اشتیاقِ به جنگیدن میگویند، بلند شدم. سریع دست و صورتم را شستم. کوله ام را که از دیشب آماده کرده بودم، چک کردم. همه چیز آماده بود. سر سفره نشستم. ولی هیچ خبری از مربای زرشکم نبود. حتی خامه کاکائویی هم دلم را روشن نمیکرد! حالا که میخواهم بروم به منطقه ی جنگی، حداقل یک مربای زرشک باید قوتی میشد برایم. اما... نمیتوانم بگویم. صحنه ای که دیدم بینهایت خشونت آمیز بود. چند روز پیش داشتم ظرف های ناهار را میشستم که یک ظرفی شبیه به ظرف مربایِ عشقی ام دیدم. از آب و کف پر شده بود. ردی هم از زرشک ها نبود. درست است که تمام شده بود. ولی میخواستم خداحافظی کنم باهاش. این ها را بیخیال. صبحانه را خوردم و آماده شدم. اول قرار بود بابا من را تا مبدا حرکت برسانند. ولی پنج دقیقه به حرکت، بابا گفتن اسنپ بگیرم، چون باید زود تر به محل راهپیمایی می‌رفتند. از زیر قرآنی که مامان برام گرفتن، سه بار رد شدم. ادامه دارد...
دخترمون(بحرین) گفته اگه بابام(ایران) به پایگاه‌های شوهرم (آمریکا) در خاکش حمله کنه، ساکت نمیمونه💅💅💅
https://abzarek.ir/service-p/msg/2618585 برو بچِ حجاج، این ناشناس جدیده 😁 بیاید که دلم براتون تنگ شده.😁
ناشناسا خرابن💔