هدایت شده از حامد کاشانی
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ
بسم الله
با صدای فاطمه گفتن بابا چشم هام را باز کردم. سریع، ساعت را در میانه ی کش و قوسی که به عضله هام دادم؛ نگاه کردم.
هنوز پنج دقیقه به هشت مانده بود.
بابا: بلند شو بابا، شما ساعت چند قراره بری؟
پاهایم را زیر پتو بردم: نه و نیم. هشت بیدار میشم، گوشیم زنگ میخوره. یکم فقط یکم!
به پهلوی راست شدم و پنج دقیقه بعد با صدای آقا که از اشتیاقِ به جنگیدن میگویند، بلند شدم.
سریع دست و صورتم را شستم.
کوله ام را که از دیشب آماده کرده بودم، چک کردم.
همه چیز آماده بود.
سر سفره نشستم.
ولی هیچ خبری از مربای زرشکم نبود.
حتی خامه کاکائویی هم دلم را روشن نمیکرد!
حالا که میخواهم بروم به منطقه ی جنگی، حداقل یک مربای زرشک باید قوتی میشد برایم.
اما...
نمیتوانم بگویم.
صحنه ای که دیدم بینهایت خشونت آمیز بود.
چند روز پیش داشتم ظرف های ناهار را میشستم که یک ظرفی شبیه به ظرف مربایِ عشقی ام دیدم.
از آب و کف پر شده بود. ردی هم از زرشک ها نبود.
درست است که تمام شده بود. ولی میخواستم خداحافظی کنم باهاش.
این ها را بیخیال.
صبحانه را خوردم و آماده شدم.
اول قرار بود بابا من را تا مبدا حرکت برسانند.
ولی پنج دقیقه به حرکت، بابا گفتن اسنپ بگیرم، چون باید زود تر به محل راهپیمایی میرفتند.
از زیر قرآنی که مامان برام گرفتن، سه بار رد شدم.
ادامه دارد...
#روز_نوشت
#راه
دخترمون(بحرین) گفته اگه بابام(ایران) به پایگاههای شوهرم (آمریکا) در خاکش حمله کنه، ساکت نمیمونه💅💅💅
ݪَبْݒَࢪ
بسم الله با صدای فاطمه گفتن بابا چشم هام را باز کردم. سریع، ساعت را در میانه ی کش و قوسی که به عضله
و شاید ادامه اش را ننویسم.
https://abzarek.ir/service-p/msg/2618585
برو بچِ حجاج، این ناشناس جدیده 😁
بیاید که دلم براتون تنگ شده.😁
هدایت شده از میموکراسی | میمسیاسی
🚨هشدار:
این مصیبت خودآگاه پنداری و جهل مرکب منحصر به سلطنتطلبان نمیباشد
هرجا سطحینگری غالب شد، اصل دین زایل میشود
#موقت
🗃 Join Us : @Memeocrocy