eitaa logo
ݪَبْݒَࢪ
160 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
817 ویدیو
7 فایل
-بسم الله - سلام بر شمایگان. لبپر به ظرفی میگن که گوشه ای از اون شکسته باشه. منتظر پستای خیلی مرتب و شیک نباش، اینجا همه چی درهمه/من همونی ام که مامانت میگه باهاش نگرد🕶😂 گلادیاتور
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله دیگر وقتش رسیده است کالاف هایی که با مهدی بازی کرده بودم را در میدان پیاده کنم. تکنیک هایِ جنگی ای که بهم یاد داده بود را، هنوز یادم مانده است. حسبی اللهِ چاووشی را پلی کنم، و یک اسلحه هم بهم بدهند. یا بر دشمن مرتضی علی را پلی کنم. نمیدانم آن جا فازم چه چاووشی ای را بر دارد. ایرپادم هم به لطف حاج علی خراب شده است. دیروز هم ماشینم جوش آورد و خراب شده فعلا. اصلا حالِ مزخرف امروزم برای خرابیِ ماشین است. او نباشد که جنگ کیف نمی‌دهد. از بدو سوار شدنش، او را جنگی بار آورده ام. ولی حالا نیست. مربای زرشک را هم که نمیخواهم اسمش را بیاورم. خداراشکر تمام شد. وگرنه در جنگ، مربای زرشک با کره ی پنبه ای خوردن واقعا لوس بازی ست. بگذریم. کاش میتوانستم بجنگم. تنها جایی که دلم میخواهد پسر باشم، همین جنگیدن در برابر صهیون است. برای روز های جنگ هم مینویسم؛ ان شاء الله.
بنده در حال تیز کردن چاقو هام. چون چاقوی اصلیم گم شده.(یحتمل مامان قایم کردن.) چرا دارم تیز میکنم؟ برای کشتن نو داعشی ها.
هدایت شده از فریم
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوک زرد: ما ۱۰۰٪ از توانایی‌های نظامی ایران را نابود کردیم @fraame     ☫رسانه فریم☫
186K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شما صدای شهید امیرعلی حاجی زاده را میشنوید ‌ ✅ آخرین اخبار و تحلیل‌های میدانی جنگ را در مصاف دنبال کنید ‌ 🆔 @Masaf
۵ صلوات برای تمام بچه های تهاجمی و تدافعی سپاه اسلام ؛ سهم شما ۵ صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم شبکه هنرمندان فعال در عرصه هیأت @Honareheyat
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت شنیدنی از رهبر شهیدمان از لحظه‌ای که انسان شهید میشود♥️ •┈┈••✾❀✾••┈┈• 🔰حسین مرادی | آنتی شبهات ✅@antishobahaat
بچه ها جون سلام اقا ما یه تجربه ای از این شبای تجمع که دسته مون توی محل میچرخه و شعار میده داشتبم، گفتم باهاتون در میون بذارم(یادم نیست قبلا گفتم یا نه، بهرحال😂) ما شبای اول مسئول دسته‌مون وقتی میرسید به مغازه های محل شعار مرگ بر منافق و اینا میداد چون تیپ و قیافه شون فرق داشت ولی اقای دسته😂 که عوض شد، این بنده خدای جدید به هر مغازه میرسیدیم تک تک شونو از رو تابلو به اسم میگفت و میگفت وای دم همه کاسبای محل گرم چراغای محلو روشن نگهداشتبددد... خدا به کسب و کارتون برکت بدههه ما همه مون دشمنمون یکیه... مخلص فلان مغازه و اقای فلان هستیم، چاکر ساندویچی فلانی😂 و یه تاثیریییییی رو جو محله گذاشت که همه مغازه دارا از تو مغازه شون برا دسته دست تکون میدادن و به نشانه تشکر دستشونو رو سینه شون میذاشتن یا میومدن بیرون و با مردم شعار میدادن و کلا هرشبی دسته رد میشه از جلوشون، میان بیرون و استقبال میکنن. خلاصه که خیلی تجربه ی خوبی بود. گفتم باهاتون به اشتراک بذارم. یه کار تمیز و بشدتتتت اثرگذار در جهت وحدت
هدایت شده از مِفتاح
دوباره جریان نفوذ و نجات دشمن از طریق ناتمام ماندن جنگ.mp3
زمان: حجم: 14M
🔊 بشنوید 🔶🔹 دوباره جریان نفوذ و تلاش برای نجات دشمن از طریق ناتمام ماندن جنگ 1⃣ تشریح جریان نفوذ و نوع عملکرد آن در بیان امام شهید؛ 2⃣ کد نهفته در پیام سوم امام شهید پس از آتش‌بس جنگ دوازده روزه در خصوص نجات اسرائیل؛ 3⃣ فعال شدن مجدد همان جریان برای نجات آمریکا؛ 🔴 مردم! ▪️ این صوت رو با دقت ! ▪️ مستندات اعلام شده از وب‌سایت khamenei.ir بررسی و مطالعه کنید 🔻 و برای همه ارسال کنید؛ ⭕️ و امشب محکم‌تر از شب‌های قبل در خیابان، فریاد مرگ بر سازشکار و مرگ بر نفوذی سر بدید! چند روز مانده تا این مملکت به قدرت مطلق جهانی تبدیل بشه! نگذارید دوباره نفوذ با پخت و پز آتش‌بس، دشمن رو نجات بده! ✍️ تمدن‌نگار | شکوهیان‌راد @SHRChannel 🌐 لینک: https://eitaa.com/joinchat/2793996420C418ac5a508
بسم الله از روز اول جنگ خیلی دلم میخواست که هر روز را بنویسم. ولی آنقدر سرم شلوغ بود که واقعا تایپ کردنِ روزِ هیجان انگیزم برایم لذتی نداشت. همیشه این تکه کلام ام‌ بود: دو روز دیگه جنگ میشه. مثلا مامان میگفتن: ماشنیت را بده کارواش. و من میگفتم: دو روز دیگه جنگ میشه. این جمله را برای همه ی فصول و هر لحظه استفاده میکردم. و واقعا هم جنگ شد. صبح روزی که تهران را زدند، مامان آمده بود که از خواب بیدارم کند. مامان: پاشو فاطمه، جنگ شده. من اما پتو را دورم پیچیدم. درحالی که از این پهلو به آن پهلو میشدم خودم را روی تخت کوبیدم. ماه رمضان است، تا سحر بیدار و از آن طرف تا ظهر خواب. بابا هم جمله ی مامان را گفتن. گفتم: کو؟ بابا: بیا ببین. بلند شدم و رفتم داخل هال. تلویزیون را دیدم که داشت اخبار جنگ میداد. اولین جمله‌ ای که گفتم این بود: دیدید گفتم جنگ میشه! ولی تمام سوالم از غروب به بعد از بابا این بود که: بابا آقا چرا نمیان حرف بزنن؟ بابا: آقا تو اتاق جنگن. و نمیتوانم حس و حالم را بگویم. وقتی بعد از خوردن سحری ...
https://punz.ir/message/04Nufcn چطورین با جنگ؟