مامان: روز قیامت این گوجه ها ازت شکایت میکنن!
این دیالوگ رو مامانم وقتایی میگن که من گوجه ی خورد شده رو همراه غذام نمیخورم.
و من همیشه این صحنه میاد جلوی چشمم که مثلاً روز قیامته
فضا دارک و خوفِ، من اون جلو ایستادم و گوجه ای که خیلی خیلی بزرگه میاد میگه این منو نخورد، شکایت دارم ازش.
بعد اونجا دهن منو بخاطر یه گوجه سرویس میکنن.
قطعا اون گوجه خیلی بیشرفه.
کلا از گوجه ها بدم میاد.
نمیدونم چطوری بگم ملموس باشه
اما گوجه ها عوضی ان.
چرا باید قرمز باشی با همه چی هم خورده بشی اما سرخ شدت خوشمزه تر باشه؟
حالا فهمیدم چرا از رنده کردن گوجه خوشم میاد 😈😈😈
یوها ها ها هااااا.😐
الان به ذهنم رسید پاشم برم گوجه هارو رنده کنم تا شکنجشون کنم😐💔
بیچاره گوجه ها.💔
ناهوشیارم نسبت به گوجه ها رو فهمیدم.
دلم برای گوجه ها سوخت😂
خلاصه که گوجه نخورید بزارید
شکایت هم ازتون کردن تهش وکیل میگیرم و تبرئه میشیم.
ته ته تهش اینه که بری پا چوبه دار بخاطر یه گوجه.
یه سامورایی همه جا براش ژاپنه
یا یه سامورایی از شمشیر خونیش نمیترسه
یه ضرب المثلی بود الان یادم نیست.
خلاصه که گوجه نباشید
وای آب انبه.
خوده انبه 😐💔
یعنی فصل انبه میشه من دعا دعا میکنم که بابا انبه نخرن 😐💔