[کتابـخـانهےجیبـی]
-
بارها اتفاق میافتاد که به محضر رسول خدا (ص) وارد میشدیم، حضرت میخواستند مرا در آغوش بگیرند و به امیر المومنین (ع) میفرموند: علی جان، حسین را برای من بگیر! مرا در آغوش میگرفتند و میبوسیدند و اشکهایشان جاری میشد. یکبار پرسیدم:
«یا أَبَتِ لِمَ تَبْکی؟»
ای پدر چرا گریه میکنید؟
فرمودند:
«یا بُنَی أُقَبِّلُ مَوْضِعَ السُّیوفِ مِنْک!»
فرزندم، جای شمشیرها را بر تن تو میبوسم.
#انتهایپاراگراف #حسیناززبانحسین
چای باعث میشود ذهنم را متمرکز کنم. میدانم که حرفم علمی نیست، ولی من واقعا با وای خوردن بهتر کار میکنم!
#انتهایپاراگراف - #سیو۳
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
دشمن ابایی از ترور افراد نداشت و با افتخار جار میزد که به دنبال حذف فیزیکی فرماندهان است.
#انتهایپاراگراف - #سیو۳
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
حاج عماد میگفت: هرچیزی را میشود دور زد و هیچ مانعی بر سر راه ما نیست، اگر درست فکر و برنامه ریزی کنیم و به خداوند توکل کنیم.
#انتهایپاراگراف - #سیو۳
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
- ما باید به وظیفهی خودمان عمل کنیم و از دشمن نترسیم!
- عماد مغنیه / سیو۳
سنگینتر و دردناکتر از صدای مهیبی جنگندههای دشمن که با خیالی آسوده در آسمان پرواز میکردند، حس نبود خودباوری در جمع بود .
#انتهایپاراگراف - #سیو۳