وصیت نامه:
من هميشه آرزوي شهادت داشته ام، البته شهادتم جوري نباشد كه فقط بخواهم كشته شوم كه مردم مرا سر دست بگيرند بلكه فقط قصدم خدا باشد و براي خدا باشد.
وصيت ما به ملت عزيز اين است كه نگذارند خون شهدا پايمال شود و با چنگ و دندان از اين انقلاب نگهداري كنيد و پيرو ولايت فقيه باشيد تا ظهور آقا امام زمان (عج).
۶ آبان ۱۳۹۷
خاطرات:
خواهر كوچك شهيد: « يك بار من و محمد با هم دعوايمان شد كه يك استكان پاي ايوان شكست. محمد دنبال من آمد شيشه در پايش رفت و كف پايش بريد... وقتي مي خواست به جبهه برود، گفت: من را كه مي آورند سر ندارم،دست هم ندارم، نشانه من خط كف پايم است كه آن روز شيشه بريد. (خواهرشهید، ربابه پنیری)
5-4 ساله بود كه در تعزيه امام حسين (ع) شركت كرده بود. شبي كه از تعزيه بر مي گردد آنقدر چشمانش قرمز بود كه از فرط گريه كردن پلك هايش متورم و قرمز شده بود. از او سوال شد چرا گريه مي كني با همان لحن كودكانه گفت: وقتي علي اكبر امام حسين (ع) را كشتند و پدرش بالاي سرش بود خيلي دلم سوخت و گريه كردم و ديگر اينكه وقتي امام حسين (ع) روي زمين افتاد و شمر روي سينه اش نشست و سرش را بريد بيشتر از همه گريه كردم. خواهرش به او مي گويد اينها بازي است كه تو ديدي او گفت: نه من واقعاً ديدم سر امام حسين (ع) را بريدند. «گويا چون سرنوشت خودش به همين جداشدن سرش به مانند امام حسين (ع) گره مي خورد پرده از جلوي چشمانش برداشته شده و واقعيت را مي بيند.»
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
۶ آبان ۱۳۹۷
زندگی نامه:
شهید عباسعلی در یک خانواده مذهبی متولد شد وپس از دوران کودکی راهی مدرسه گشت و تا کلاس سوم راهنمایی به تحصیل ادامه داد و همزمان با تحصیل به نجاری می پرداخت و در کشاورزی به پدر کمک می کرد. با شروع انقلاب اسلامی در مساجد و مراسم حضور می یافت و همراه مردم در تظاهرات شرکت می کرد. شهید عباسعلی پس از شناخت امام با دل و جان از دستورهای او پیروی کرد و با شروع جنگ تحمیلی با اینکه هنوز سن و جثه ای نداشت، از طریق بسیج به جبهه اعزام شد، مدتی در خط مقدم جبهه جنگید و سرانجام در عملیات والفجر 4 در مناطق جنوب به شهادت نائل آمد.
۶ آبان ۱۳۹۷