eitaa logo
کتونی های گِلی
98 دنبال‌کننده
622 عکس
342 ویدیو
3 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شینچیرو آزوما یه بچه معمولی بود که تو 7 ژوئیه 1982 تو کوبه به دنیا اومد‌. خونواده اش از طبقه متوسط جامعه بودن و همیشه دوست داشتن بچه هاشون مخصوصا پسر اولشون شینچیرو موفق باشه. یکی از اون موارد موفقیت نمرات بچه ها تو دوران راهنمایی بود. اون زمان سیستم کشور ژاپن انقدر رو نمرات بچه ها تمرکز داشت که حتی بر اساس همین نمراتی که تو دوره مدرسه اشون کسب می‌کردن، باید همسر و شغل انتخاب می‌کردن و هرکسی با سطح خودش وارد رابطه یا کار‌ می‌شد. این سیستم آموزشی غیر منعطف کاری با خونواده‌ها کرده بود که به اجبار بچه‌هاشون می‌فرستادن مدارس خصوصی. یکی از اون بچه‌ها شینچیرو بود. شینچیرو دو تا برادر کوچیکتر از خودش داشت که خیلی نسبت بهشون احساس مسئولیت می‌کرد. یه مادربزرگ هم داشت که بیشتر از این‌که با پدر و مادرش احساس صمیمیت کنه، با اون نزدیک بود و دوست داشت همیشه وقتش رو پیش مادربزرگش سپری کنه. اون همیشه گفته بود که مادربزرگش اون رو بخاطر خودش دوست داره، نه چیزی که باید بشه. شینچیرو یه پسربچه خیلی منزوی، خجالتی، آروم و مهربون با بقیه بود و خونواده‌اش ازش همیشه میخواستن تا بهتر باشه، بیشتر پیشرفت کنه و مؤدبانه با بقیه صحبت کنه. با این که شینچیرو هیچ وقت به کسی بی‌احترامی نکرده بود، اما همین فشار‌های همیشگی از طرف پدر و مادرش باعث شد اون بدتر از قبل دچار اضطراب درونی شه؛ طوری که بدون این که تو جیبش چاقو یا قیچی بذاره بیرون نمی‌رفت، حتی مدرسه. مادربزرگ اما هیچ وقت از شینچیرو نمی‌خواست پرحرفی کنه، کار بزرگی انجام بده، مدال بیاره یا نمرات بالا کسب کنه. بجاش میخواست شینچیرو خوشحال باشه.
خب میخواستم این اینجا باشه با تشکر از خانم/آقا چی toz
کتونی های گِلی
چیزی در من تغییر کرده است که هیچوقت مانند گذشته ها نمیشود . لبخندم ، غمم و تمام وجودم چرا دروغ بگویم
اگر غم‌هایت کم کم داشتند تورا خفه میکردند اشکالی ندارد برای هر انسانی این دردها وجود دارد اما آیا دوست داری که به آن کافه‌ٔ انتهای کوچه برویم ؟ آنجا همیشه ساکت است و شاید بتوانیم کمی چای بنوشیم و در سکوت یکدیگر را بشنویم
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
چیزی که مردم ایران و مسئولامون دارن: » رابین سینک « @farsitweets
مرده بهم گفت نظرت درباره مذاکره و آتش بس چیه منم توی عالم هپروت بودم گفتم نظری ندارم 😭🤣
هروقت باید حرف بزنم لال میشم😭🤣
هدایت شده از  Un Momento
همیشه دوست داشتم یه خواهر بزرگترِ باحال باشم‌ ولی الان یه خواهر بزرگتر بداخلاقم که همیشه حوصله نداره
هدایت شده از Leaving tonight
هدایت شده از فاژه✧
همیشه نسبت به آدمایی که در علاقه های من حرفه ای هستن؛ حس خوبی دارم ~ یعنی مثلاً وقتی یهو کشف میکنم که فلانی برای مثال توی حرفه ی فیلمبرداری/عکاسی فعالیت می‌کنه یا تدوینگر و.. خوبیه؛ حس اون بچه های 4/5 ساله ی توی پارک رو دارم که دلش می‌خواد بره به طرف بگه "سلام، با من دوست میشی؟!" ...