یه بار برای خونه ی شهرستانمون یکی اومده بود سنگ نما بزنه ، یه سنگ میچسبوند میشست به بست تریاک میکشید یه چایی میخورد دوباره یه سنگ میچسبوند دوباره یه بست تریاک یه چایی
بابام عصبانی شد از خونه پرتش کرد بیرون فک نمیکنم تا یه سالم کارش تموم میشد
چند شبه دلم نمیخواد تا صبح بخوابم ولی این جلف بازیا مناسب سن من نیست
صبح ساعت نه و نیم که محمد بیدارم کنه به غلط کردن میوفتم