نمیدانم تا کدامین طلوع خواهم بود و در کدامین غروب خواهم رفت ولی این را میدانم تا آخرین لحظه به یادت خواهم بود ، تا آخرین نفس برایت خواهم بود .
برف ، موسیقی بیکلام ، ابرها ، صفحهٔ ٢٢۵ سمفونی مردگان ، تو تمام چیزهای خوب دنیا بودی .
اگر درختی بودم میان درختان دیگر ، اگر گربهای بودم میان جانوران دیگر ، باز هم مشکل حل نمیشد و زندگی مفهومی نداشت ؛ زیرا همچنان بخشی از دنیایی میشدم که با وجود آگاهی کامل نسبت به آن و خواستههای آشنایم باز با آن مخالفت میکردم .