+چطور جرئت کردن متقابلا برامون دست تکون بدن؟ باید خودشونو از ماشین میانداختن پایین و میدوییدن دنبالمون!
-به بابام که فرمانده کل دنیاست میگم!
+خیلی بیاحترامی بزرگی بود، مای فادر ویل هیر ابوت دیس!
بارون اول صبحی، همسرویسیم و دیسلایک به دیپلماتها، بیمهی عمر که دقیقا وقتی رسیدیم مدرسه تموم شد، هوای «نجلا»، رزانا و «نرو عزیزم، من دارم بیمهی عمر؛ نرو، میپرم فردا صبح از روی برج» براش، «شبیه اینه که بالایسر قبر کسی که قرار بود عروسیش باشه باشی، لباس عروس کفنش باشه و مهمونها با غصه برقصن»، شیمیای که کااااامل گرفتم، اسکلی که تصادفا آشغالشو پرت کرد سمت دبیر زیست به امید اینکه من اشغالشو بندازم سطل اشغال، -بچهها من امروز برای اولین بار تمرین کردم! +کف زدن*، حرفای ساره که به قول رزانا یاد نجلا، روز نجلا، عروسک نهنگی که بازم یاد نجلا، حلقه و همسو و رقابت سر اینکه کی بیشتر هوار بکشه، «یهجاهاییش همچین داد میکشیدی شک میکردم تویی یا نه»، خیس خالی شدن و «رزانا، عافیت باشه»ی اسکل چون رزانا شبیه دوشگرفتهها بود، رزانا و دوباره از اول خواستگاری کردن و دزدیدن جامدادیش و «بچهت چندماهشه؟»، رزانا و دوتا بوس، رزانایی که انشام رو خوند و ولی منمالتو🗣️، رونیکا و سیبزمینی سرخکردهش، شاهنامهخوانی و ملیسا، گرفتن سوییشرت و هودی بچهها چون سردم بود، نور موجی و نور سیخسیخی، ملیسایی که اومد پژوهش ممممننننن، پرنیان و کتابش که دزدیدم(و باعث شد دور تادور کتابخونه رو بدوییم، درنهایت کتاب رو به ملیسا پاس دادم و ملیسا «خفت شد»)، ملیسا که تاااااروت بلد، خندههای «خوشگلخانوم» و قهقهه زدن با رونیکا راجبش، رونیکا و ادای رستم رو درآوردن(؟؟؟؟)،تیکتاکگردی و ایرپاد و کتاب پرنی-، زنگ ناهار و رد کردن صندلی از روی میز با معاون عصبانی، خندههای عجیب دریا و صداهای ناهنجار باهاش، هولیمولی توی بارون که هممونو روانی کرده بود، نگاههای النازی و فاطمهای که به هرکی از راه میرسید میگفت شیشههامونو چسب زدن، «بیمهعمر» و «چمدون» برگشتنی و «بچهمون» که تازه به دنیا اومده و آواز میخونه و منی که عاشق آوازش شدم، feeling like home