نه چشمانت آبی بود و نه موهایت مانند موجها، هنوز نفهمیدهام چرا دریا که میروم یاد تو میافتم.
-ص هدایت
به دیدارم نیامدی عزیزمن،
میدانی تا کوچ پرستوها بسی مانده و این منِ لجوج ،انتهای بهار را با فراق به کامت تلخ خواهم کرد.
موقع قدم برداشتن و پشت سر گذاشتن پلهها
،بیشتر بودنِ ارتفاع یکی از اونها باعث میشه زیر پاهات خالی بشن، تپش قلب و احساس ناامنی هجوم میارن و بعد چندین ثانیه و با عبور از پله های بعدی همه چیز عادی میشه، درمورد ما چطور؟ راستش رو بخوای، نشد بعد از خالی شدن زیر پاهام روی پله ی مقابل قرار بگیرم و این بار، سقوط کردم.