焚
یا اینکه خدا ممکنه از حق خودش بگذره ولی از حق بقیه نمیگذره مسلما چون به یه آدم دیگه ظلم شده. انگار
چطور به روش درست عشق بورزیم و هدرش ندیم
焚
دیشب یهو تو ذهنم اومد که شاید دلیلِ به این دنیا اومدنِ موقتی و کوتاهِ آدمها این باشه که آزموده بشن
انگار همین نیازمند بودن، بخشی از معنای انسان بودنه اینکه میگن آدم موجود اجتماعیه خیلی ناقصه. آدمیزاد موجودیه که در بستر رابطهها شکل میگیره
بخش بزرگی از رشد انسان، اساسا بدون حضور انسانهای دیگه ممکن نیست. شاید اینجوری بشه گفت که بخشی از معنای زندگی در نوع مواجههٔ ما با موجودات دیگه، رنج اونها و مسئولیتی که در قبالشون داریم شکل میگیره
焚
یا اینکه خدا ممکنه از حق خودش بگذره ولی از حق بقیه نمیگذره مسلما چون به یه آدم دیگه ظلم شده. انگار
و اگه رفتار با بقیه تا این اندازه اهمیت داره، پس روابط انسانی صرفا بخش فرعی زندگی نیستن
焚
و اگه رفتار با بقیه تا این اندازه اهمیت داره، پس روابط انسانی صرفا بخش فرعی زندگی نیستن
آدمی که در برابر خدا ادعای بندگی داره، در برابر مخلوقات خدا چطور زندگی میکنه؟