از حسرت یک آدم تنها چه بگویم؟
دلتنگ صدای توام اما چه بگویم؟
بیهوده به دنبال تو در کوچه دویدم
گیرم که رسیدم به تو حالا چه بگویم؟
ترسم که در این شهر مرا با تو ببینند
در غیبت سنگین تو فردا چه بگویم؟
در تنگ من افتادی و شوقی به دلت نیست
با ماهی دلبسته به دریا چه بگویم؟
هر چند که اصرار به دیدار تو دارم
در لحظه دیدار تو جانا چه بگویم؟
گیرم که زبان باز کنم لحظه ی تشییع
روزی که می آیی به تماشا چه بگویم؟
_هادی معراجی
سرانجام به ادبیات روی آوردم،
که پیوسته پناهگاه کسانی ست که نمیدانند
سر پر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
نگاه کن
هنوز از رفتنت می لرزم
مثل شاخه ای
که یکجا پر کشیده اند
تمام پرندگانش.
_ساناز مصدق