او به شلوغی های زندگی و دغدغه های هم نسلانش تعلقی نداشت؛ روح او تکه ای از دشتهای باز دریاهای بی مرز و آسمان های روشن بود.
اکنون به نظر میرسد صبورتر شده ام
اما در عوض
چراغی در وجودم خاموش شده است
که دوست داشتم تا ابد روشن بماند..
نهایت اندوه آنجا ست که
حس میکنی تو استعداد شاد بودن را داشتی
و ذاتاً از جنس تاریکی نبودی
اما نورها تو را تنها گذاشتند
و به آغوش سیاهی سپردند..