كاش بين من و او فاصله اجبار نبود
يا اگر بود دگر اين همه بسيار نبود
غرق در جاده شديم و نرسيديم به هم
مشكل از فاصله نيست ،جاده هموار نبود
قلب من پر شده بود از سبدي شعر و غزل
فقط افسوس مرا فرصت اقرار نبود
جرم او كشتن احساس و غزل هاي من است
خاك روي غزلي ريخت كه بيمار نبود
اشك ميريزم و بغض ،فرو ميبرم از
فال تلخي كه در آن ميل به ديدار نبود
خواستم در دل آشفته من خانه كند
كاش بر روي دلم ، كوه غم آوار نبود
سال ها با دل من عشق هوس بازي كرد
عشق هم با دل ما ثانيه اي يار نبود
دوستش دارم و عالم همه جا باخبرند
حيف و صد حيف دگر مهلت انكار نبود
_مرتضی بابایی
تلاش کن اندوهت را دوست بداری ؛
شاید برود.
به رسم تمام چیزهایی که دوست داشتی و رفتند..
اگر برای تو خیری داشت، میماند
اگر دوست دارت بود، حرف میزد
اگر مشتاق دیدنت بود، میآمد.
_نزار قبانی